تبليغاتX
روانشناسی بالینی
 
روانشناسی بالینی
 
 
روانشناسی
 
محققان مدرسه پزشکی هاروارد و دانشگاه مک گیل در مونترال در تازه ترین تحقیقاتی که در خصوص تفاوتهای میان مغز زنان و مردان انجام داده اند کشف کردند که مغز زنان از نظر معماری و شکل با مغز مردان متفاوت است.
نتایج این تحقیقات نشان می دهد که "معماری نقاط متقاطر" و "طول موجهای متفاوت" در مغز این دو جنس وجود دارد.

براساس گزارش نیوساینتیست، مردان و زنان در مجموع به روشی متفاوت عمل می کنند و هر یک ساختمان مغزی مخصوص به خود دارند به طوری که زنان دارای یک سازمان مغزی هستند که آنها را برای اتخاذ تصمیمات درست و بیشترین تمرکز روی احساسات متخصص می کند در حالی که معماری مغز مردان بیشتر به سوی کار تمایل دارد.

این تحقیقات نظریه های مربوط به تفاوتهای سطح آموزش، ذهنیت و هورمونهای زنان و مردان را مورد بررسی قرار نداده و تنها به بررسی معماری و شکل ساختاری مغز پرداخته است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 19:26  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
نخستین فیلسوفی که کوشیده است تئاتر را ریشه‌یابی کند، ارسطو است. وی در کتابی به نام فن شعر به این امر پرداخته است. ارسطو در این کتاب وجود غریزه تقلید در انسان را منشاء تمام هنرها دانسته است و عنوان می‌کند برخی رفتارهای انسان که به شکل تقلید بروز پیدا می‌کنند، از ماهیت کنجکاو و میل ذاتی او به دانستن نشات می‌گیرند. انسان یکی از مقلدترین مخلوقات جهان است و نخستین دانسته‌های خود را از راه تقلید فرا می‌گیرد. مردم از کارهای تقلیدی لذت می‌برند. بنابراین هنر به طور اعم و تئاتر به طور اخص، تقلید است؛ تقلید از طبیعت و کردار آدمی. در نمایش یکی سخن می‌گوید و دیگری پاسخ می‌دهد و این خود شکل گیری ابتدایی‌ترین نوع درام است. هر یک از جلوه‌های زندگی آدمی ‌چه فردی و چه گروهی کیفیتی نمایشی دارد و در ساده‌ترین شکل ممکن خود به صورت بازی کودکانه دختربچه‌یی که کفش‌ها و چادر مادر را به تن کرده و در خیال کودکانه خود به خرید می‌رود، نمود پیدا می‌کند. این همان میل نهادینه انسان به تقلید است که برای تجربه جهان پیرامون خود و کشف ندانسته‌هایش دست به کار می‌شود. نمایش به معنی اعم یعنی انجام دادن عملی از پیش تعیین شده، حتی می‌توان گفت نمایش انجام دادن یا تظاهر به انجام دادن امری است که خود در هر لحظه واقف بر چگونگی بروز آن هستیم. آدمی ‌در زندگی روزمره و به حکم ضرورت، نقش‌های متفاوتی را بر عهده می‌گیرد و هنگامی ‌که در لحظه‌یی معین و به منظوری خاص، بسیاری از نقش‌های خود را کنار می‌گذارد و به عمد بر یکی از آنها تاکید می‌ورزد، دانسته یا ندانسته وارد حوزه نمایش می‌شود. و اما نمایش به معنی اخص (تئاتر) گونه‌یی دیگر است. این هنر هرچند ریشه در مراسم آیینی دارد و از نیایش‌های مذهبی سرچشمه می‌گیرد، با گذشت زمان و گذشتن از مراحلی خاص به کیفیتی دست یافت که آن را از سایر جلوه‌های اولیه نمایش متمایز کرد و در پهنه فعالیت‌های خلاق آدمی‌جای داد. حدود دو هزار و 500 سال پیش ارسطو که کتاب فن شعر را به رشته تحریر درآورده بود، با بررسی علل موفقیت برخی از آثار و عدم توفیق گروهی دیگر به تدوین اصول تراژدی اقدام کرد. از نظر ارسطو تراژدی بر شش جزء استوار است که عبارتند از؛ 1- داستان 2- اخلاق 3- گفتار (دیالوگ) 4- فکر (ایده اصلی) 5- صحنه آرایی (و میزانسن) 6- موسیقی. وی می‌گوید؛ دیالوگ در هر قسمت تراژدی باید ابزاری مطبوع و دلنشین شود در راستای فکر اصلی و تقلید نباید به صورت روایی و خطی باشدوقایع باید حس رحم و ترس را برانگیزد تا تزکیه این عواطف را موجب شود. ارسطو معتقد است تراژدی را برای جلوه گر ساختن خصوصیات اخلاقی به صحنه نمی‌برند، بلکه برای جلوه گر ساختن اعمال، خصوصیات اخلاقی را به میان می‌آورند. پس مقصود اصلی و غایت تراژدی، اعمال یا «داستان» آن است و غایت در همه جا مهم ترین چیزها است. نه تنها داستان که تراژدی با همه اجزایش بنا به تعریف ارسطو وسیله‌یی است برای برانگیختن رحم و ترس تا از طریق آن این عواطف تزکیه یابند. به طور کلی تراژدی به تشریح چگونگی رابطه انسان با نیروهایی که خارج از زندگی عادی او هستند می‌پردازد. تراژدی تلاش و کوشش یک فرد برتر جامعه را برای انجام یک وظیفه اخلاقی یا اجتماعی توصیف می‌کند. اما در این تلاش، قهرمان نهایتاً توسط سرنوشت که معمولاً از درون خود او نشات می‌گیرد از بین می‌رود. کمدی نیز گونه‌یی دیگر از درام است. تفاوت تراژدی و کمدی در شیوه بیان داستان یا اعمال آنهاست. کمدی ممکن است برانگیزاننده فکر یا عصبانیت باشد، اما هدف اصلی توضیح در مورد زندگی یا بعضی از جنبه‌های آن است به طریقی که تماشاچی سرگرم شود. شخصیت‌های تراژدی افرادی همچون شاهان، سرداران، بزرگان و قهرمانان هستند و تماشاگران به این شخصیت‌ها که مورد تایید و تمجیدشان هستند نزدیک شده، همدرد آنها می‌شوند و خود را همراه آنها حس می‌کنند. اما در کمدی وضع به گونه‌یی دیگر است. نمایش کمدی همواره رئالیستی‌تر از تراژدی است و از مایه‌های قابل لمس‌تری برخوردار است. قصر و بارگاه تراژدی در نمایش کمدی به گذر عام و خانه‌های مردم عادی تبدیل می‌شود. به جای قهرمانان تراژدی که شاهان و بزرگان هستند، با افراد معمولی تاجر و کارمند روبه رو هستیم. نمایش‌های تراژدی و کمدی در انسان (بازیگر و تماشاگر) عکس‌العمل‌های مطبوع و حتی تسکین دهنده برمی‌انگیزند. تاثیر تئاتر بر درمان بیماران روانی امروزه به اثبات رسیده است. در این روش بیماران روانی را به کارگردان‌های حرفه‌یی می‌سپارند تا آنان را به اجرای قطعات نمایشی در مورد مسائل نفسانی که بیمار به آن مبتلا است، ترغیب کنند. نتایجی که از این روش در درمان بیماران به دست آمده، شگفت آور بوده است. اثر این اجراهای تئاتری را چنین توضیح می‌دهند که بیشتر بازیگر و سپس تماشاگر برای مدت زمانی خویش را به جای شخصیت اصلی داستان می‌پندارد و همان حالات روحی قهرمان را درخور باز می‌یابد و این همذات پنداری ناخودآگاه سبب تخلیه انرژی‌های آزاردهنده می‌شود. همین تسکین و رهایی از عقده‌ها است که ارسطو آن را تزکیه نفس می‌نامد. می‌توان پذیرفت خنده در آثار کمدی پدیده‌یی رهایی بخش باشد، اما ترس و ترحم در تراژدی را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ حقیقت این است که تماشاگر در تئاتر از تشابه به قهرمان به دلیل قدرتش احساس لذت می‌کند. تماشاگر به خوبی واقف است که قهرمان تراژدی در عالم واقع وجود ندارد، اما برایش غصه می‌خورد. به تعبیر دیگر تماشاگر رنج نمی‌کشد بلکه به تقلید رنج دست می‌زند. او احساس ترس را نه آمیخته به ضعف بلکه آمیخته با احساس قدرت، تجربه می‌کند. از آنجایی که قهرمان نمایش (اعم از تراژدی یا کمدی) همیشه در خطر و مورد تهدید عوامل گوناگون است، این تهدید روح تماشاگر را فرا می‌گیرد و همان حالتی را در وی ایجاد می‌کند که آن را «هیجان و دلهره» می‌نامیم. همین هیجان و اضطراب آگاهانه، ترس از مرگ را در ما به وجود آورده و به همین دلیل است که ترس و دلواپسی برای سرنوشت قهرمان تمامی ‌وجود ما را فرا می‌گیرد، اما در عین حال از این اضطراب لذت می‌بریم. با توجه به حقیقت این نکته می‌توان گفت تئاتر به ویژه تراژدی این مساله را با تاکید و شدت بیشتری مطرح می‌کند و بر رهایی انسان از چنگال این احساسات تاکید می‌ورزد. البته ملودرام (نمایش توام با موسیقی) هدف‌های درست درام را از دست داده و بیشتر به تکان دادن و به هیجان آوردن تماشاچی رغبت دارد و در حقیقت برای بالا بردن شدت لحظه تردید آمیز یا جاری شدن اشک تماشاچی در طول یک صحنه ترحم آمیز تکیه می‌کند.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 16:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

شيوه‌هاي رفتار ما مربيان و پدر و مادر موجب ايجاد خشونت در كودكان مي‌شود. معمولاً كودكان در كلاس‌‌هايي كه كنترل و مقررات شديد براي كودك به كار گرفته مي‌شود حالت تهاجم پيدا مي‌كنند.
حالت تهاجم و خشونت به‌طور طبيعي در كودكان وجود دارد

به نظر مي‌رسد شيوه‌هاي رفتار ما مربيان و پدر و مادر موجب ايجاد خشونت در كودكان مي‌شود. معمولاً كودكان در كلاس‌‌هايي كه كنترل و مقررات شديد براي كودك به كار گرفته مي‌شود حالت تهاجم پيدا مي‌كنند.

در چنين شرايطي عده‌اي از كودكان گوشه‌گير خواهند شد چون تحمل امر و نهي را ندارند. اينها كودكاني هستند كه بودن و نبودنشان در كلاس فرقي ندارد. بعضي از كودكان راه ديگري را انتخاب مي‌كنند و به دفاع از مربي، كودكان ديگر را ساكت مي‌كنند و با گفتن جملاتي از قبيل خانم مربي سرش درد مي‌كند يا خانم مربي دلم براي شما تنگ شده شروع مي‌كنند از مربي تعريف كردن چون توان مقابله با آن را ندارند. پيامد ظاهري اين مسئله مؤدب شدن بچه‌هاست كه امري پسنديده است اما به چه قيمتي؟

گروهي از كودكان كه نه گوشه‌گيري را دوست دارند و نه تملق‌گويي را مي‌پسندند رفتارهاي خشن خود را به شيوه‌هاي مختلف نشان مي‌دهند. اين دسته از كودكان مبارزه را ادامه مي‌دهند؛ بعضي نقاشي دوستشان را پاره يا خراب مي‌كنند، گچ ديوار را مي‌كنند و يا ديوار را خط‌خطي مي‌كنند و يا موقع قصه خواندن آرام و قرار ندارند.

بعضي از كودكان خود را گاز مي‌گيرند و يا موهاي خود را مي‌كنند. همه اين رفتارها نمونه‌هايي از خشم پنهاني كودكان در برابر رفتارهاي سختگيرانه و كنترلي ما مربيان است.

به عبارتي ما مربيان عامل همه اين خشونت‌ها و رفتارهاي تهاجمي كودكان هستيم. در چنين كلاسي كودكان روزهاي بسيار سختي را مي‌گذرانند و زماني كه وارد مهدكودك مي‌شوند گريه را شروع مي‌كنند و تمايل رفتن به كلاس را ندارند. خود مربي نيز از كنترل زياد احساس خستگي مي‌كند و نمي‌داند كه چرا كودكان اين همه رفتارهاي خشن نشان مي‌دهند، غافل از اينكه اشكال اصلي در رفتار خود اوست.

عده‌اي از مربيان نيز به خشونت كودكان دامن مي‌زنند. اين گروه با رفتارهاي بي‌ثبات خود حس تهاجم كودكان را بيشتر تقويت مي‌كنند. كودكان موضوع بي‌ثباتي رأي و نظر مربي را خوب مي‌فهمند و مي‌دانند كه نظر مربي تغيير مي‌كند، به همين دليل نيز سعي مي‌كنند نظر مربي را نسبت به كاري كه دوست دارند تغيير دهند.

ما با يك تلاش پي در پي و مداوم مي‌توانيم آنچه را كه موجب خشونت كودك شده است بفهميم و درك كنيم. شايد بسياري از رفتارهاي خشونت‌آميز كودك مربوط به دوران رشد او است كه اين مسئله با مراقبت و تدبير مربي توانا و صبور، با گذشت زمان حل مي‌شود و شايد پدر و مادر كودك احتياج به راهنمايي دارد كه چطور به كودك خود كمك كند تا آرامش بيشتري داشته باشد. شايد لازم باشد كه برنامه مهدكودك تغيير كند تا كودك كمتر احساس خستگي كند. وقتي متوجه شديم كه علت عصبانيت كودك چيست به راحتي مي‌توان آن را برطرف كرد.

به نظر مي‌رسد حل اساسي اين مشكل نيازمند يك برنامه درازمدت است. تصور كنيد يك صبح معمولي است و مربي توانا، آرام و صبور ايستاده و در انتظار آمدن كودكان به مهدكودك است؛ كودكان با مقادير متفاوتي از احساس خشونت به كلاس مي‌آيند و مي‌خواهند در آن روز مقداري از حس تهاجم خود را بيرون بريزند. البته كودكان حق دارند اين احساسات را به شيوه درست بروز دهند. سؤال اين است كه در چنين شرايطي مربي چه كار مي‌تواند بكند؟ فعاليت‌هاي زيادي است كه مي‌تواند تاثيرگذار باشد و رفتارهاي غيرقابل‌ قبول كودك را به رفتارهاي قابل قبول تبديل كند اما بايد وقت زيادي براي انجام اين كارها در نظر گرفت.

شيوه‌ها و فعاليت‌هاي مختلفي را مي‌توان انجام داد اما بايد توجه داشت كه پريدن بچه‌ها روي تشك‌هاي فنري يكي از اين اقدامات است. پريدن و انداختن توپ داخل تور بسكتبال كه مي‌تواند در كلاس نصب شود يكي ديگر از اقدامات است. تاب خوردن به خاطر حركت‌هاي متناوب آن و جدا شدن كودك از ديگر دوستانش بسيار مؤثر است. اين فعاليت به آرام‌شدن كودك كمك مي‌كند و مي‌تواند آغاز دوستي و ارتباط نزديك مربي با كودك باشد. اگر فعاليتي احتياج به حركت شديد دست داشته باشد و خود مربي اين كار را انجام دهد، كودك با علاقه بيشتري آن را انجام خواهد داد مانند پرتاب كردن توپ.

همچنين مربيان مي‌توانند تعدادي عروسك‌هاي پلاستيكي، بادي و پارچه‌اي تهيه كنند و در اختيار كودكان قرار دهند و آنها مي‌توانند هيجان‌هاي خود را روي اين عروسك‌ها پياده كنند. وسايلي مثل اره، چكش و سنباده براي كودكان بسيار جالب است. بچه‌ها با آنها مي‌توانند ميخ‌هاي جعبه را محكم كنند، كارتن تخم‌مرغ را اره كنند و يا حتي جعبه‌ها را خرد كنند.

گل بازي، كه مقدار زياد آن براي رهاكردن حس خشونت كودكان وسيله بسيار خوبي است و همين‌طور خمير آرد، خمير مجسمه‌سازي و تشويق بچه‌ها به بازي با آنها نيز مؤثر است. اما نقاشي با انگشت و درست كردن لكه‌هاي رنگي براي كودكان عصبي و خشن بسيار جالب است. مقدار زيادي كاغذ تهيه كنيد، در اختيار بچه‌ها قرار دهيد و به آنها فرصت بدهيد تا هر كاري را كه دوست دارند با آنها انجام دهند و حتي آنها را پاره يا مچاله كنند، زيرا اين كار به آنها حس آرامش و راحتي مي‌دهد.

فرياد كشيدن و سر و صدا كردن و رها كردن صدا نيز به آنها آرامش خواهد داد و كوبيدن روي سطل يا كاسه براي كودكي كه از آن لذت مي‌برد بسيار خوب است و به عبارتي مربي بايد آگاهانه لحظه‌هايي را فراهم كند تا كودكان بتوانند سر و صدا به راه بيندازند و با اين كار آرامش به دست بياورند. آب بازي براي كودكان غيرقابل كنترل بسيار آرامش‌دهنده است و آنها از اين بازي لذت خواهند برد و به آرامش خواهند رسيد. آب و خاك در اختيار كودكان قرار دهيد تا گل درست كنند يا اسباب‌بازي‌هاي خود را تميز كنند.

همچنين مي‌توان عروسك‌هاي كوچكي را در اختيارشان گذاشت و اجازه داد به هر شكلي كه دوست دارند آنها را تنبيه و يا مجازات كنند. اگر ديده باشيم كه كودك چگونه عروسكي را بچه خود مي‌داند متوجه تأثير بازي در كاهش خشونت كودك خواهيم شد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:41  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
محققان آلمانی با مطالعه بر روی گریه نوزادان دریافتند آن‌ها از زمانی که در رحم مادر هستند، ظرایف زبان و لهجه‌ والدین خود را فرا می‌گیرند
این ننایج از مطالعه بر روی گریه 60 نوزاد سالمی بدست آمده که در خانواده‌های فرانسوی و آلمانی زبان متولد شده‌اند.

گریه نوزادان فرانسوی دارای یک لهجه با تون روبه افزایش است در حالی که نوزادان آلمانی تونی روبه کاهش دارد.

نتایج این مطالعه پیشنهاد می‌کند که نوزادان تحت تاثیر اولین کلماتی هستند که از داخل رحم مادر به گوششان می‌رسد.

در حال حاضر اکثر دانشمندان معتقدند که جنین انسان در رحم مادر و مخصوصاً در سه ماه آخر دروان جنینی به موسیقی و صدای تکلم انسان حساس است.

مطالعات دیگری نشان می‌دهد که نوزادان از 12 هفتگی توانایی تشخیص حروف صدادار را دارند.

محققان دانشگاه وورزبرگ آلمان با ضبط گریه 60 نوزاد و مطالعه بر روی آن‌ها دریافتند که آن‌ها در گریه‌های خود تمایل دارند از ملودی‌هایی استفاده کنند که از محیط بیرون شنیده‌اند که معمولاً همان زبان مادری آن‌هاست.

این محققان همچنین دریافتند که نوزادان برای تقلید از صداهای این زبان مادری تنها نیاز به حنجره دارند و از سیستم عصبی کنترل صدا بهره نمی‌برند.


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 
  بالا  
‎‎ ‎‎ ‎
‎اين سايت را صفحه ي خانگي خود ‏‏كنيد‎
‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎