|
روانشناسی بالینی
|
||
|
روانشناسی |
![]()
سه لغت مهم كه مي توانيد به شكل يك جمله به خود بگوييد اين است : « بله من مي توانم »
![]()
نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانشآموزان دارد، بر همگان روشن است. از آنجا كه دانشآموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار ميدهند، اگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد ميتواند تاثيرات عميقي در رشد شخصيت و بهداشت رواني دانشآموزان باقي بگذارد.
معلمي كه الگوي تعاملي و متعادلي ميان خود و دانشآموز برقرار ميكند و در اين ارتباط به شخصيت و نيازهاي دانشآموزان توجه كافي دارد و كارها را بر اساس استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم ميكند، چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانشآموزان ايفا خواهد كرد.
يك روانشناس به نام كارل راجرز نگرش آزادمنشانه در كلاس را پيشنهاد ميكند. به بيان ديگر معلم بايد كودك را بپذيرد، هرچند نميتواند رفتار او را بپذيرد. به كودك بايد احترام گذاشت و به عنوان انساني با تواناييهاي بالقوه به او ارج نهاد؛ هرچند او كوچكتر و ناپختهتر، كمدانشتر و كمتجربهتر از معلم است. معلم نبايد كوشش خويش را صرف حكمراني بر كودك كند، بلكه بايد سعي در جهت دادن اعمال كودك به سوي پيشرفت موفقيتآميز و سازگاري هر چه بيشتر كند.
ماهيت اين رابطه كمكي، بستگي به احساسات واقعي معلم دارد. معلم بايد قادر به بيان و ابراز احساسات واقعي خويش باشد تا آن كه كودك بتواند او را به عنوان يك انسان شريف و قابل اعتماد ببيند و نه فردي كه پيوسته چيزي را از او پنهان ميدارد.
چنين معلمي در عين حال كه درصدد ايجاد تغيير مطلوب در رفتار كودك است، هرگز براي او تهديدآميز نيست. او نسبت به زندگي گذشته و حال كودك تعصبي ندارد، بلكه آينده كودك را بر حسب تواناييهايش در نظر دارد. اگر معلم بتواند به كودك تفهيم كند كه سعي دارد به او كمك كند و اگر بتواند به كودك نشان دهد كه صفات و عادات خوب كودك را ميشناسد، بيشتر قادر خواهد بود به نتايج مطلوب دست يابد.
مهمترين شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت رواني اين است كه او با كمال صميميت و خلوصنيت، كودكان را دوست بدارد و از رفتار آنان آزرده نشود، بلكه با صبر و حوصله و خوشرويي سعي كند به عمق مشكلات كودكان پي ببرد و در حل اين مسائل تا حد ممكن بكوشد.
معلم نبايد تمام تلاش خود را صرف اين كند كه دانشآموزان بهترين نمره را كسب كنند، بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسووليت دهد و حتيالامكان در پرورش فكري و رواني و جسماني كودك بكوشد.
روشي كه اكنون در ارزشيابي تحصيلي به كار ميرود، روش نامطلوبي است، زيرا نمرات آنقدر دقيق نيستند كه معلم بتواند ميان 15 و 16 يا 9 و 10 را بخوبي تشخيص دهد، فرق بگذارد؛ بعلاوه هميشه براي شاگرد هدف مطلق كاملي وجود دارد كه او بايد با تمام قوا براي به دست آوردن آن بكوشد. مسلما هيچ دانشآموزي قادر نيست موفقيت صددرصد در درس داشته باشد، زيرا حتي خود او نيز تمام مطالب را به طور كامل نميداند.
در ضمن از نظر بهداشت رواني نامطلوب است كه تكاملجويي را ملاك نظر كودكان قرار دهيم. هدف كودك نبايد رسيدن به حد كمال و برتريجويي باشد، بلكه مقصود بايد صرفا كسب دانش باشد تا به وسيله آن شخص براي خود و ديگران سودمند واقع شود. نمره و بويژه نمره عددي، كودكان را به رقابت شديد تحريك ميكند، در حالي كه از نظر تربيتي و رواني صحيح نيست هدف عمده تحصيل فقط آرزوي غلبه بر ديگران باشد.
نتايج مضر اين روش (نمره دادن) بيش از همه متوجه افراد كمهوش ميشود، زيرا آنها به طبع قادر به رقابت با ديگران نيستند و از اين بابت احساس حقارت، حماقت و شكست شديد خواهند كرد. شكست هميشه نامطلوب است و عدم موفقيت پيدرپي معمولا منجر به رفتار غيرعادي خواهد شد. موفقيت تجربه مثبت و مفيدي است و موفقيت مداوم باعث ايجاد تعادل شخصيت و احساس اعتماد به نفس ميشود.
يكي از عوامل سلامت رواني دانشآموز، درك شدن او توسط معلمش است. معلم بايد در ارتباط با شاگردان آنچنان رفتاري داشته باشد كه شاگرد تنبل و قوي و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر يك از آنان به كلاس درس آمده است.
امروزه ناله بسياري از دانشآموزان دبيرستاني از اين منظر بلند شده است و همه فرياد ميزنند كه معلمان ما را درك نميكنند. ما ميخواهيم آنان ما را درك كنند. همانطور كه هستيم ما را شناسايي كنند. با همه دشواريها، شخصيتهايمان را بشناسند. با همه عيوب و نارساييهايمان، با همه آرمانها و انديشههايمان، ما را دريابند. به عبارت ديگر آنها ميگويند ما ميخواهيم معلمان همه وجود روحي ما را لمس كنند نه اينكه تنها به درس دادن قناعت كنند.
معلم بايد درارتباط با شاگردانآنچنان رفتاري داشته باشدكه شاگرد تنبل و قويو فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هريك از آنان بهكلاس درسآمده استاگر شاگرد درك شود شاگرد به آن معلم علاقهمند شده به سوي او كشيده خواهد شد. دلش هواي او خواهد كرد، در ديدارش آثار شادماني و نشاط و خرمي موج خواهد زد و اگر به او بگويند كه اين معلم ديگر به اين مدرسه نخواهد آمد، اشك چهره او را دربرخواهد گرفت.
به نظر گلاسر نظام تعليم و تربيت مدرسه بايد چنان باشد كه در آن هر دانشآموزي بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزش را تجربه كند. معلمي كه به مقام انساني كودكان و نوجوانان ارج مينهد و نياز به جلب توجه و محبت آنان را در مسير صحيح هدايت ميكند، همچنين معلمي كه خالصانه سعي دارد آنچه را كه ميداند به دانشآموزان بياموزد، نهتنها نيازهاي رواني آنان را ارضا ميكند، بلكه برقراري روابط صحيح عاطفي، سازگاري با ديگران، مسووليتپذيري را نيز به ايشان ميآموزد. در چنين فضاي تربيتي، افراد به بلوغ عاطفي ميرسند و از لحاظ رواني سالم بار ميآيند.
معلمان در محيط آموزشگاهي ميتوانند با ارائه ارزشهاي صحيح و منطقي بزرگسالان بيشترين كمك را به دانشآموزان داشته باشند. دادن پاداشهاي مثبت مناسب، شناساندن و تدارك الگوهاي صحيح اخلاقي و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها در يافتن رضايت و خشنودي مواقعي در مدرسه، از اهميتي خاص برخوردار است زيرا كودكان اغلب با كنترلهاي دروني نامناسب و اجتماعي شدنهاي نامطلوب به مدرسه ميآيند.
اگر كمك معلمان نباشد چنين كودكان در مدرسه نيز شكست ميخورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزشهاي صحيح مدرسه خواهند داشت و اين روشن است كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست ميخورد و با مشكلات انضباطي و تحصيلي مواجه ميشود و در نهايت عده زيادي از آنها ترك تحصيل ميكنند.
كلام آخر
فلسفه تعليم و تربيت عصر ما با سالهاي گذشته متفاوت است. به اين معني هدف آموزش و پرورش تنها تعليم دروس و ديگر مطالب فكري نيست، بلكه پرورش جسم و روان به طور كلي، منظور نظر است. برآوردن احتياجات جسماني و اجتماعي رواني كودك قسمت عمدهاي از تربيت او را شامل ميشود كه از عوامل بسيار مهم پرورش كودك است.
اگر چه تربيت جسماني كودك در مدارس از سالها پيش مقرر شده و امكاناتي در مدارس فراهم آمده، ولي موضوع سلامت فكر اطفال هنوز به شكل صحيح مورد توجه و قبول مدرسه قرار نگرفته و بر اساس اين غفلت درباره بهداشت رواني كودك، مدرسه به طور غيرمستقيم در پيشرفت و ازدياد اختلالات رواني كودكان موثر واقع شده است.
بايد بپذيريم مسووليت اولياي مدرسه به پرورش قواي عقلاني و آشنا كردن دانشآموزان به ارزشهاي شناختي، اجتماعي و اخلاقي خلاصه نميشود، بلكه اينان مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگار و تأمين بلوغ فكري و سلامت رواني كودكان و نوجوانان نيز هستند.
همچنين توجه مربيان و والدين به اين پديده رواني اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شكوفايي استعدادهاي نهفته كودكان و نوجوانان را فراهم ميآورد، بلكه در بهبود سلامت رواني آنها نيز موثر خواهد بود.
در غير اين صورت ممکن است بر حسب تصادف تعداد انگشت شماري از نظر خلاقيت شناسايي و بقيه استعدادها در زير خاکستر کم توجهي پنهان و سرد و خاموش شوند.
بنابراين آموزشگاه ها و متوليان امور (مديران، مربيان و همه کارکنان) مي توانند به طرق زير به وجود ثروت هاي عظيم الهي و ارزش آنها پي ببرند.
1- نوگرايي
2- با گذشت زمان طرح ها و راه حل هاي مناسب ارائه کنند.
3- يکپارچه عمل کردن به کار و مسووليت ها
4- پيگيري و تحقيق طولاني مدت با ديدي باز روي مسائل مورد مطالعه و مربوطه
5- جديت و قاطعيت و الگو بودن در راستاي پيشرفت و ايجاد انگيزه در مسير سالم و آگاهانه
به اين طريق دانش آموزان توانا و مبتکر، نسبت به آنچه در اطراف و پيرامون آنها وجود دارد با وسعت نظر پيگيري کرده و آن امور را با آنچه در درون شان مي گذرد، تطبيق داده و ترکيب مي کنند.
در اين روند، تعاون و عزم راسخ و مستمر اوليا و مربيان بيش از هر زمان ديگري لازم است. پس اين راه به تعامل دوجانبه و سازنده نيازمند است. اما راه هاي پرورش خلاقيت ها بسيار است.
1- تجربه؛ غني ترين سوخت و محرک براي به حرکت درآوردن موتورهاي نو در مدارس عبارت است از تجربه. استادان مي توانند تجارب گرانبهاي خود را در اختيار کودکان و سرمايه هاي خلاق بگذارند.
مسافرت و اردو يک نوع تجربه است. ارزش خلاقيت مسافرت بستگي به تلاشي دارد که در مورد آن به کار مي بريم. خانه به دوشي و آوارگي بسياري از دانش آموزان ما را خلاق کرده است.
2- بازي هاي فکري، حل معما و جدول؛ برخي از بازي ها به پرورش قدرت تصور کمک مي کنند البته همه بازي ها اين قدرت را ندارند. در ضمن خلاقيت به مقدار زيادي هم بستگي به طرز بازي کودکان ما دارد. توماس اديسون مخترع برق و دانشمند بزرگ امريکايي به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت.
3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا؛ جمع آوري اشيا، قوه تفکر و خلاقيت نونهالان ما را شکوفا مي کند و منجر به بالا بردن دانش و انديشه مي شود.
کارهاي دستي خلاقيت را افزون و فکر را تنوع مي دهد. اگر خود دانش آموز در اين راستا خلاق و خالق باشد، مي توان به اميد فردايي بهتر معتقد بود. ارسطو مي گويد؛ «بايد چيزي را به عرصه وجود آورد.»
نقاشي باعث تحرک و پويايي فکري و آفرينندگي مي شود. هر حرکت قلم مو يا مداد مي تواند فکر را مانند الکتريسيته به همه جا به جريان بيندازد.
4- خلاقيت همراه با مطالعه؛ چنانچه انسان خلاق بتواند همگام با فکر بلند دنبال دانش نو و نوين برود و به مقدار ضرورت آن را کسب کند، مسلماً درونش پربار و ثمر خواهد شد. دانشمندان بزرگ اعتقاد دارند طرز صحيح خواندن، سرشار از ويتامين است زيرا انرژي جلو برنده و تکامل دهنده را در فراگيران افزايش و رونق مي دهد.
5- نويسندگي به عنوان يک تمرين و خلاقيت؛ به وسيله نوشتن و مقاله مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي، روان بودن در نويسندگي را به عنوان يک شاخص اساسي پرورش استعدادها و خلاقيت ارزيابي مي کند.
عده يي از متخصصان تاکيد دارند «تمرين نويسندگي جزء لاينفک هر کوشش حقيقي براي بهره وري مغز و روان است.»
6- تمرين در حل مسائل پيچيده؛ کوتاه ترين و مستقيم ترين روش براي پرورش خلاقيت همان پرداختن به مسائل فکري و ارائه راه حل در جهت حل اين مسائل است. کنفرانس در حضور معلم و دانش آموزان مي تواند سرشار از قدرت تخيل و حفظ درايت و تقويت هوشمندي و سخنوري باشد. تحقيقات کلاسي که به صورت انفرادي يا گروهي انجام مي پذيرد، نوع ديگري از فرانگري و بهتر زيستن را به ارمغان مي آورد.
اگر هدف والدين آن است که فرزندان شان دست از دعوا و کشمکش بردارند، بايد به آنها شيوه ها و مهارت هاي جديد حل اختلاف را بياموزند تا بتوانند در صورت لزوم با به کار بستن اين روش ها، مسائل و اختلاف هايشان را حل کنند. کودکان و نوجوانان براي ورود به اجتماع و آغاز زندگي جمعي خود به دانستن روش هاي متعارف و پذيرفته شده يي براي گفت وگو و حل مسائل شان نياز دارند تا بتوانند بدون خشونت و پرخاشگري، افکار و عقايد خود را بيان کنند و از آن نتيجه يي درست و منطقي بگيرند. آنها همچنين بايد بتوانند در غياب والدين و بزرگ ترهايشان، رفتاري مسوولانه، مستقلانه و اجتماع پسند داشته باشند.
يافته هاي مختلف نشان مي دهد ميزان توانايي کودکان در پذيرش اصول قراردادي اجتماع، ارتباط مستقيمي با تجربه هاي اوليه کودک و شيوه نگرش او به شرايط مختلف زندگي دارد. کودکي که بتواند به چند راه حل براي رفع مشکلش فکر کند، به طور حتم نسبت به کودکي که تنها به يک راه حل فکر مي کند، رفتارهاي اجتماعي قابل قبول تري از خود نشان خواهد داد. در اينجا به مراحل کلي آموزش مهارت هاي حل اختلاف به کودکان اشاره مي کنيم.
درک احساس ها و هيجان ها
خوب است پدر و مادر درباره تمامي احساس ها و هيجان هاي مختلف با فرزندشان صحبت کنند و علائم و نشانگان آنها را به او ياد بدهند. براي مثال «خنده و نشاط او ناشي از احساس شادي است يا گريه او نشانه ناراحتي و درد اوست يا خشم او نشانه ناکامي او در رسيدن به خواسته اش است.» سپس به او بياموزند زماني که از مساله يي احساس افسردگي يا ناراحتي مي کند، ابتدا بکوشد علت اصلي آن را پيدا کند. براي مثال از خودش بپرسد؛ «چه اتفاقي موجب ناراحتي من شده است؟» او بايد سعي کند بدون هيچ گونه قضاوت و پيشداوري و در کمال آرامش پاسخ اين پرسش را پيدا کند.
تمرکز بر نوع احساس خود
کودکان هميشه همه چيز را از ديد خودشان مي نگرند. آنها ممکن است کاملاً نسبت به رفتارهايشان و تاثيري که بر ديگران مي گذارند، بي تفاوت باشند. ولي زماني که خواسته ها و نيازهاي آنها با خواسته ها و نيازهاي کودکان ديگر تداخل پيدا مي کند، براي اينکه بتوانند احساس هاي آنها را هم در نظر بگيرند، بايد رفتارهاي منصفانه و همدلانه را به آنها آموخت تا بتوانند در شرايط مختلف خودشان را جاي ديگران قرار دهند.
هدف يابي
هنگامي که کودک بتواند مشکلش را درست تشخيص دهد، بهتر مي تواند راه حل آن را پيدا کند. زماني که پدر و مادر شاهد دعوا و کشمکش دو فرزندشان با يکديگر هستند، خوب است به آن دو کمک کنند تا با شناخت علت اصلي اختلاف شان، با استفاده از روش هاي مسالمت آميز گفت وگو و صحبت، درصدد حل و رفع آن برآيند. براي مثال از آن دو بخواهند درباره احساس خود و احساس ديگري صحبت کنند. زماني که توانستند يکديگر را درک کنند، آنگاه فکر کنند چه راه حلي برگزينند که هر دو راضي و خرسند باشند.
بررسي راه حل هاي جايگزين
براي اينکه به کودکان کمک کنيد تا مشکل شان را خود حل کنند، ابتدا بايد ياد بگيرند خوب به آن فکر کنند. پدر يا مادر مي تواند در اين شرايط نقش تخته سياه را بازي کند يعني مي تواند زماني که بچه ها راه حلي پيشنهاد مي کنند، گفته و نظر آنها را بلند برايشان تکرار کند و بپرسد که آيا راه حل ديگري مي توانند پيدا کنند يا خير؟
کنترل احساس و هيجان
از آنجايي که بيشتر کودکان ممکن است فکر کنند ايده و راه حل خوبي ندارند، بزرگ ترها مي توانند به آنها کمک کنند. اگر کودکي به يافتن راه حل جديدي نياز دارد، پيشنهاد کنيد در فرصت بهتري درباره اش فکر کند.
بررسي و ارزيابي پيامدها
پس از آنکه بچه ها تمام نظرها و ايده هايشان را مطرح کردند، خوب است نتايج و پيامدهاي تصميم هايشان را يکي يکي بررسي کنيم. از آنها بپرسيد؛ «اگر تو اين کار را انجام دهي، چه اتفاقي مي افتد؟» يا «اگر تو اين کار را انجام دهي، دوستت چه احساسي خواهد داشت؟»
قضاوت بدون رفتارهاي هيجاني
بديهي است بزرگ ترها هميشه در کنار کودکان نيستند تا به آنها بگويند چه رفتاري داشته باشند و چه کار کنند يا حتي راه حل ديگري به آنها پيشنهاد کنند. به همين دليل بهتر است والدين و مراقبان، کودکان را تشويق کنند تا خودشان راه حل ها و نظرهاي خودشان را بررسي و ارزيابي کنند و دريابند که کدام قابل قبول و کدام غيرقابل قبول است.
تصميم گيري
هنگامي که کودکان خوب درباره ايده ها و راه حل هاي پيشنهادي شان فکر کردند، بايد بهترين راه حل را برگزينند و با احترام گذاشتن به راي يکديگر آن را بپذيرند.
فرآيند آموزش حل مساله و اختلاف بين کودکان ممکن است خسته کننده به نظر بيايد و والدين ترجيح دهند خودشان به جاي کودکان شان تصميم بگيرند اما بايد بدانند روش آنها کودکان را تشويق به فکر کردن و يافتن راه حل نمي کند. کودکان بايد خود ياد بگيرند که در شرايط مختلف چگونه اختلاف هايشان را با استفاده از روش هاي مسالمت آميز حل کنند.
|
|
| اين سايت را صفحه ي خانگي خود كنيد |
| |
|
اين سايت با جديد ترين مطالب به روز ميشود. |