روانشناسی بالینی
 
 
روانشناسی
 
از جمله موضوعات مطرح شده در قرآن، خواب و خواب دیدن ( رۆیا ) است كه تنها در سوره یوسف به سه نمونه رۆیای سرنوشت ساز اشاره شده است. با آنكه خواب و رۆیا،‌ بخشی از زندگی انسان است و یك سوم از عمر انسان در خواب سپری می‌شود و آدمی در عالم خواب با رۆیاهای گوناگون دست به گریبان است، اما هنوز اكثر مردم از حقیقت خواب و خواب دیدن بی‌خبرند. خواب، خواب دیدن و تعبیر رۆیا از دیرباز مورد توجه ملت‌ها بوده و هنوز نیز برای انسان‌ها حائز اهمیت است. دانشمندان، فلاسفه و اندیشه‌وران، درباره حقیقت خواب و رۆیا ، اختلاف نظر دارند. قرآن كریم كه ریشه همه معارف اسلامی است، از چند رۆیای مهم تاریخی و دارای اهمیت فراوان نام برده ، ‌و همچنین در چند آیه، حقیقت و ماهیت خواب نیز بیان شده است. پی بردن به حقیقت خواب و رۆیا در واقع پی‌ بردن به حقیقت انسان است، زیرا شناخت خواب و رۆیا، بخشی از شناخت انسان را تشكیل می‌دهد و گام مهمی است كه در جهت شناخت انسان برداشته می‌شود. ما در عالم رۆیا به سفر می‌رویم، با مردم معامله‌ می‌كنیم، دوستی یا دشمنی برقرار می‌نماییم ، چیزهایی به دست می‌آوریم و یا از دست می دهیم. این صحنه‌های گوناگونی كه انسان درخواب می‌بیند چیست؟ برخی از رۆیاهای ما در آینده تعبیر می‌شود و آنچه در عالم خواب دیده‌ایم در متن زندگی ما و در عالم بیداری جامعه عمل می‌پوشد،‌ عجیب است! چه كسی در عالم خواب اتفاقات آینده را به ما الهام می‌كند و ما را از رویدادهایی كه هرگز تصورش را نمی‌كردیم با خبر می‌سازد؟ وانگهی اگر الهام كننده خداوند باشد یا فرشته‌ای از فرشتگان الهی ، ما كه در عالم خواب به سر می‌بریم وبدن‌ها بر روی زمین افتاده است، به كدام قسمت از وجود ما الهام می‌شود؟! اینها پرسش‌هایی است كه پاسخ می‌طلبد و پاسخ درست به آن‌، ‌راه شناخت بهتر انسان را نیز هموار می‌كند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم» حقیقت خواب چیست و چه می‌شود كه انسان به خواب می‌رود؟ در این باره دانشمندان بحث‌های فراوانی دارند. بعضی ، آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به دیگر قسمت‌های بدن می‌دانند و به این ترتیب برای آن «عامل فیزیكی» قائلند؛ بعضی دیگر عقیده دارند كه فعالیت‌های زیاد جسمانی، سبب جمع شدن مواد سمی مخصوصی در بدن می‌شود و همین امر بر روی سلسله اعصاب اثر می‌گذراد و حالت خواب به انسان دست می‌دهد، و این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه شود و جذب بدن گردد به این ترتیب « عامل شیمیایی» برای آن قائل شده‌اند.(ناصر مكارم شیرازی (با همكاری جمعی از نویسندگان )، تفسیر نمونه، 19/428) زیست‌شناسان و روان‌شناسان می‌گویند: از نظر فیزیولوژیك، خواب حالتی است كه در آن ساختمان زنده به تجدید حیات شیمیایی می‌پردازد، و در حالی كه حركات متوقف شده و درك حسی نیز تقریباً به حالت خاموشی در آمده است، انرژی كافی ذخیره می‌كند. از نظر روان‌شناسی در هنگام خواب ، فعالیت اصلی در بیداری ـ كه درك واقعیت و واكنش در برابر آن است ـ به حال تعلیق و وقفه موقت در می‌آید.(امامی، صابر، اساطیر در متون فارسی ، 69.) جمعی دیگر نوعی « عامل عصبی » برای خواب قائلند و می‌گویند: دستگاه فعال عصبی مخصوصی كه در درون مغز انسان است و مبدأ حركات مستمر اعضاست ،‌ بر اثر خستگی زیاد از كار می‌افتد و خاموش می‌شود. ولی هیچ یك از این نظریات نتوانسته است پاسخ قانع‌كننده‌ای به مسئله خواب بدهد، هرچند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمی‌توان انكار كرد به نظر می‌رسد چیزی كه سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنی برای مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفكر مادی آنها است. آنها می‌خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح ، این مسئله را تفسیر كنند، درحالی كه خواب قبل از آنكه یك پدیده جسمانی باشد یك پدیده روحانی است كه بدون شناخت صحیح روح، تفسیر و تعریف آن دشوار می‌باشد. حقیقت خواب از نظر قرآن قرآن مجید درآیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده ،می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل. به این ترتیب هنگامی كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده می‌شود و جز شعاع كمرنگی از آن بر این جسم نمی‌تابد، دستگاه درك و شعور از كار می‌افتد و انسان از حس حركت باز می‌ماند هر چند قسمتی از فعالیت‌هایی كه برای ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه می‌یابد.(تفسیر نمونه، 19/428.) در آیه 42 سوره زمر حقیقت و ماهیت خواب این‌گونه بیان می‌شود: « اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا : خداست كه در هنگام خواب جان‌ها را می‌گیرد و آن كسی كه در هنگام خواب مرگش فرا نرسیده نیز روحش را می‌گیرد». و به این ترتیب « خواب » برادر « مرگ » است و شكل ضعیفی از آن، چرا كه روابط روح و جسم به هنگام خواب به حداقل می‌رسد و بسیاری از پیوندهای این دو قطع می‌شود. در آیه 60 سوره انعام نیز حقیقت خواب اینگونه بیان می‌شود:« او (خداوند) كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد ، و از آنچه در روز انجام داده‌اید‌ (‌از تمام كردار و گفتار شما) باخبر است پس شما را در روز (از خواب) بر می‌انگیزد. ( این نظام خواب و بیداری تكرار می‌شود ، شب می‌خوابید و روز شما را بیدار می‌كند و این وضع همچنان ادامه دارد) تا پایان زندگی شما فرا می‌رسد. سپس بازگشت شما به سوی خداوند است و شما را از آنچه انجام داده‌اید آگاه می‌سازد.» « وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُكُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ». از آیه، چنین برمی‌آید كه درحال مرگ و خواب ، روح انسان از این عالم به عالم دیگر می‌رود ، نه بدن انسان. در حال خواب ، بدن انسان روی زمین است و روح انسان در عالم دیگر سیر می‌كند و سپس برمی‌گردد و در حال مردن، بدن روی زمین یا زیرزمین است ولی روح به عالم دیگر می‌رود و برنمی‌گردد.(علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی ، معادشناسی ، 1/155.) یكی از شگفت‌انگیزترین خواب‌هایی كه در تاریخ بشر اتفاق افتاده و شباهت بسیار نزدیك به مرگ دارد و مجانست خواب و مرگ را به صورت شفاف می‌فهماند، خواب طولانی و بی‌نظیر اصحاب كهف است. خوابی كه در آن از یك سو قدرت بی‌انتهای خداوند به نمایش گذاشته شده و از سوی دیگر بهترین و روشن‌ترین دلیل بر معاد جسمانی است. خواب اصحاب كهف آنقدر طولانی شد كه به 309 سال بالغ گردید و به این ترتیب خوابی شبیه به مرگ، و بیداری‌اش همانند رستاخیز و این خواب واقعاً از داستان‌های تكان‌دهنده و عبرت‌آموز قرآن است؛ خوابی كه در واقع برابر با عمر چهار یا پنج نسل از افراد بشر به طول می‌انجامید. قرآن كریم درباره اصحاب كهف می‌فرماید: ( همانگونه كه قادر بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم، قادر بودیم آنها را به بیداری باز گردانیم ما آنها را از خواب برانگیختیم ) تا از یكدیگر سوال كنند ، یكی از آنها پرسید ( فكر می‌كنید چه مدت خوابیده‌اید؟ ) آنها در جواب گفتند: یك روز یا بخشی از یك روز (ولی سرانجام نتوانستند دقیقاً بدانند خوابشان چقدر بوده لذا) گفتند: پروردگار شما از مدت خوابتان آگاه ‌تر است.» (سوره كهف /19) خواب و بیداری از نیازهای اساسی انسان است که باید به درستی تنظیم شوند زیرا خواب مایه قوت و پایداری جسم و جان است و اختلال در آنها، روند زندگی عادی انسان را برای انجام وظایف خود با مشکل مواجه می‌کند.
برچسب‌ها: خواب
 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم آذر 1393ساعت 17:53  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
درجامعه کنونی مشکلات خانواده وروابط حاکم بر اعضای خانواد ه تا آ ن اندازه اهمیت دارد که رشته جدید به نام خانواده درمانی بوجود آمده است . درخانواده درمانی هدف درما نگر، شنا سایی مشکل ،بررسی روابط بین اعضای یک خانواده ، بررسی نقش و وظایف اعضای خانواده نهایتا تغییر ساختار خانواده با استفاده ازتکنیک موجود و تخصصی است .خانواده ازمشکلات متعددی همچون اختلافات زناشویی،مشکل در ارتباط با فرزند نوجوان،افت تحصیلی فرزندان،ازدواج فرزندان،اعتیاد یکی از والدین، مشکلات رفتاری فرزندان خردسال،مشکلات اخلاقی والدین و یا فرزندان و یا غیره رنج می برند. اختلافات زناشویی یکی از مشکلاتی است که خانواده امکان دارد از آن رنج برد.لذا شاخه ای از خانواده درمانی به نام زوج درمانی به وجود آمد.
درمان های ترکیبی- التقاطی"1"
خانواده درمانی به عنوان شاخه جدیدی از علم روانشناسی در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد.جنبش خانواده درمانی عمدتا تحت تأثیر نظریه سیستم ها،گسترش درمان روانکاوی به حوزه خانواده ، پیدایش مراکز راهنمایی کودک و مشاوره زناشویی و گروه درمانی شکل گرفت.دراین نگرش ، هنجارها و ناهنجارهای فرددربسترخانواده تجزیه و تحلیل،ادراک و درمان می شود.درمان های ترکیبی- التقاطی،درمان هایی که بر اثر همگرایی وادغام رویکرد های گوناگون روان درمانی به وجود آمده اند.درمان ترکیبی و التقاطی در سه عرصه گوناگون تعریف شده اند:یکپارچگی نظری،یکپارچگی فنی و عوامل مشترک.در یکپارچگی نظری،ادغام و ترکیب نظری دو یا چند رویکرد روان درمانی مورد توجه قرار می گیرد.در یکپارچگی نظری توجه چندانی به دیدگاه های نظری نمی کند بلکه تلاش دارد تا از مداخلات و روش های درمانی گوناگون،بهره گیرد و بهترین آنها را با توجه به مشکلات خاص مراجعان انتخاب نماید.
رویکرد عوامل مشترک،عناصر و ویژگی ها و زیر ساخت های راهبردی مداخلات درمان های گوناگون را شناسایی کرده و آن ها را مورد بررسی قرار می دهد.برخی از این عوامل مشترک رابطه درمانی،انتظارات و امید،وحضوصیات درمانگرهستند،با وجود آن که تمامی این سه عرصه با یکد یگرهمگرا هستند،رویکرد های ترکیبی والتقاطی خانواده درمانی سعی برآن دارد تا عنصر عوامل مشترک را به حداکثر رسانده والگوریتم هایی برای راهبردهای مداخله ای ارائه می دهد ونظریه های واحد یکسان کننده ای رابه وجود آورد.
خانواده درمانی ترکیبی /یکپارچه نگر"2"درمانی طراحی شده به منظوریکپارچه کردن اطلاعات انواع مختلف نقطه نظرات با سطوح سیستم ها ست. مثل شیوه های غیرکلامی ارتباط،مفاهیم درک شده توسط افراد،
سبک های خبر پردازی وتصاویر مهم درباره ی گذشته وحال وآینده.این رویکرد جامع نگردرخانواده درمانی براساس این ایده است که خانواده دریک زمان دارای خرده نظامها وفرانظام هایی است.
یکپارچگی:تاریخچه، واژگان ومدعیان نظریه
ازسال 1970 ، شاهد بشارت ومژده ی امیدبخش درزمینه ی درمان ازدواج وخانواده بوده ایم.اغلب مدعیان مکا تب روان تحلیلی،سیستمها والگوهای رفتار درمانی خانواد گی با هرگونه تلاش درجهت رویکرد انتخابی ورویکرد منسجم وجامع مخالفت ورزیده .اند هیلی1987 یکی سر سخت ترین مخالفان رویکرد جامع است ،او معتقد است که طرفداران رویکرد جامع لزوما قادرنیستند ویا تمایل ندارند ما هیت بی تطر خانواده درمانی را درک کنید خوشبختانه این دوره ی بشارت در خانواده درمانی در حال گذار است . و این توفع که خانواده درمانی می با ید تنها در قلب یک الگوی ویژه خانواده  
درمانی مطرح باشد.روبه تضعیف است .(لبو 1987) بااینکه اخلاق فلسفی برسرماهیت خانواد ونحوه ی مداخله احسن درآن هنوز هم میان خانواده درمانگران وجود دارد.در دهه ی 1990« مکاتبی» که نافی یکدیگرباشند کمتربه چشم می خورند و روند کنونی به سوی یکپارچگی آنها ست. ( گلدنبرگ 1934 ) پرسش کنونی این است که چگونه بینش ها ی تطریه ها ورویکرد های مختلف میتواند باهم ترکیب وبه طور نظامدار در هم ادغام شود تا یک نظریه جامع ترومفید تری به عنوان راهنمای کاردرمانی با خانواده های امروز ارائه دهد. یکپارچگی یک فلسفه درمانی است که در آن درمانگرا اجزای نظریه ها و فرآیند های درمانی را با هوشمندی هرچه تمام تردرهم ادغام وترکیب می کند.هدف ازنظریه یکپارچگی ، ساخت یک الگوی مفیدتر است که درک و شناخت درمانگروتوانایی اورادرمداخله ی کارآمد درجهت تغییرنظام ویژه خانواده به حداکثر میرساند. دردرمان یکپارچگی درمانگردر پی درمان متناسب مبتنی بر جهت گیری مراجع و یا زوج مدار ی در برنامه ریزی وروشهای مداخله درمانی است .ادبیات ومنابع خانواده درمانی محتوای یکپارچگی را در حداقل 4 روش مشخص توصیف می کند :
1-ترکیب درمان فردی وخانواده درمانی
2-گسترش یک روش درمانی خاص گه ترکیبی از مکاتب گوناگون خانواده درمانی است .
3-ایجاد الگوی فرانظریه ای .
4-همتا کردن الگوهای خانواده درمانی با شیوه یا سطح کار کرد خانواده یکپارچه کردن مفاهیم الگوهای مختلف خانواده درمانی :
کلیه روابط زوجها وخانواده ها رامی توان برحسب سه فراساخت مشخص کرد. این
فراساخت ها اساسا ترکیب و تلفیقی ازمفاهیم واصول بیشترمکاتب ورویکرد های
خانواده وزوج درمانی هستند . این سه ساخت عبار تنداز: مرزبندی یا فراگیری ،
قدرت یا کنترل،صمیمیت ونزدیکی(دوهرتیف ، کولانجلو، گرین و هافمن 1985، فیش وفیش 1986) زوج درمانی تلفیقی زوج درمانی رفتاری سنتی مبتنی برمدل مبادله رفتارمی باشد . پس از یک «تحلیل کارکردی» که نشان می داد چگونه همسران دریک ارتباط بریکدیگرتأ ثیرمی گذارد، به آنها آموخته می شد تغییراتی راکه آرزو دارند دریکدیگربوجود آورند راتقویت کنند.هرکس که برای مدت طولانی متأهل بوده است .
می تواند به شما بگوید چه چیزی در این رویکرد کم می باشد . ممکن است محور درمان تغییر باشد ،اما یک رابطه ی موفقیت آمیز نیز مستلزم میزان معینی از پذیرش تفاوت ها و نا امیدی ها است . بعضی چیزها در یک ازدواج ناخوشایند ممکن است نیازمند تغییرباشند برای اینکه ارتباط بهبود یابد ؛ اما برخی چیزها راجع به شرکای زندگی ما ،بخشی این مجموعه می باشند ،و زوج هایی که از شکست های ارتباطی جان سالم بدر می برند یاد می گیرند این چیزها را بپذیرند . این عنصر پذیرش می باشد . که جکبسون و کریستنسن به رویکردشان نسبت به زوج درمانی افزوده اند .برخلاف آموزش واشاعه رفتار درمانی سنتی ،زوج درمانی تلفیقی بر حمایت و همدلی تأکید می کند ،ویزگی های مشابهی که درمانگران از زوج ها می خواهند یاد بگیرند به یکدیگر نشان دهند .برای ایجاد یک جو تعاملی ،این رویکرد با یک مرحله آغاز می شود به نام صورت بندی که هدف آن کمک به زوج ها است .که دست از سرزنش کردن بکشند ونسبت به پذیرش و تغییر شخصیتی باز غمل کنند .صورت بندی ،سه مؤلفه دارد یک موضوع که تعارض اولیه راتعریف می کند ؛ یک فرآیند قطبی شدن که الگوی مخرب تعامل آنها را توصیف می کند ؛ و دام دوجانبه که تنگنایی است که زوج را از شکستن چرخه قطبی شدن وقتی مشکل ایجاد می گردد ،باز می دارد . موضوع های رایج درمشکلات زوج ها عبارتند از :
1.تعارضات پیرامون نزدیکی و دوری
2.میل به کنترل اما بی میلی به پذیرفتن مسئولیت
3.عدم توافق درباره روابط جنسی
در حالیکه همسران این تفاوت ها را نشان دهنده ی کاستی ها در طرف مقابل می دانند و مشکلاتی که باید حل شوند ،جکبسون و کریستنسن زوج ها را تشویق می کنند تا ببینند که برخی تفاوت ها اجتناب پذیرند این نوع پذیرش می تواند چرخه هایی رابشکند که هنگام تلاش مستمر یکی برای تغییر دیگری شکل می گیرند و نیز همچنان که مرحله ی صورت بندی ادامه می یابد،همسران کم کم درمی یابند که قربانی های یکدیگر نیستند ،بلکه قربانی الگویی هستند که هر دو در دام آن افتاده اند .
راهبردهای ایجاد تغییر عبارتند از دو جزء اساسی زوج درمانی رفتاری :
1.تبادل رفتار
2.آموزش مهارتهای ارتباطی
مداخله رفتاری و مواجهه در زوج درمانی
زوج درمانی وحدت یافته بر تکنیک های فعال ارتباطی در درمانهای رناشویی مختلف که سبب تسهیل رسیدن به اهداف درمان می شود زوج درمانی وحدت یافته پدیده ای جدید در زوج درمانی نیست وسابقه آن به 30 سال قبل برمی گردد (گورمن ،1978)در یک تحلیل تطبیقی فراگیر درمان های زناشویی ،تأکید بر مراتب در مان زناشویی با سو گیری فراروانکاوی است که تا درجه زیادی رو ش مختلط زناشویی سازماندهی شده است ودرپی مفهوم سازی طبیعت نا هماهنگی های زناشویی از طریق وحدت وانکار جنبه های خود که کار می کند روی اهداف بنیادی وحدت یافته در رویکرد زوج درمانی وحدت یافته . رابطه زناشویی همسران در مخالفت فقط در معرض جنبه های خودشان و همسرانشان که در آگاهی آنها مانع ایجاد می کند . این جنبه های خود مانعی برای آگاهی هستند زیرا اضطراب در آنها ایجاد (فروید 1909)خودش تقریبا اعتراف می کند 100سال قبل مردم تنها از بر اضطرابشان غالب می شدند به وسیله مواجهه با دلیل ایجاد اضطرابشان که مشخص می کردند .این مواجهه می تواند کامل در زوج درمانی انجام شود به طریق غیر قابل مقایسه با درمان ضد اجتناب رفتاری اختلال اضطراب و فوبی است . مواجهه زوج درمانی ممکن است ه انواع اضطراب شناختی و فیزیکی توجه کند واشاراتی را که تشکیل دهنده اهداف مواجهه درمانی است را استخراج می کند (بارلو،2002) همینطور اجتناب رفتاری را آشکار می کند . در عین حال درمانگران نیاز به نگهداری در ذهن دارند که همه رفتار اجتناب کننده زناشویی نا معقول یا متضمن نیست . زن و شوهرها درازدواج های درمانده به طورمزمن تقریبا همیشه ابزارمی کنند آنچه رفتاردرمانگران باید حقیقتا پی آمدهای آزارنده بنامند. آموزش فرایند تبادل رفتاری به زوجین کمک می کند تا رفتارمطلوب افزایش پیداکند . به زوجین توصیه میشود تا آرزو ها وخوا سته ها ی خود را بطور خاص رفتاری ابراز کنند. بنابراین «توباید نسبت به نیازهای من بیشتر آگاه باشی» می تواند به « دوست دارم وقتی می بینی غمگین هستم ،بپرسی چه شده است »تبدیل گردد .یک شیوه معمول این است که ازطرفین بخواهیم سه چیز را که مایل هستند طرف مقابلشان انجام دهد،فهرست کنند .درعین حال که زوجین به وضوح حرف هایشان را بهم می زنند ،به طور ضمنی راه های تأثیر گذاری بر یکدیگر را از طریق تقویت مثبت می آموزند.شیوه دیگر این است که از هر یک از زوجین بخواهیم در مورد اینکه طرف مقابل چه چیزهایی را ممکن است مایل باشد که او انجام دهد ،فکر کند وسپس ان را انجام داده ومشاهده نماید که چه اتفاقی خواهد افتاد . آموزش مهارت های ارتباطی می تواند هم به شکل گروهی وهم به صورت زوجی صورت پذیرد. آموزش ها شامل ئستورالعمل ها ،سرمشق گیری،ایفای نقش ، تمرین های ساختارمند،اجراوتمرین رفتاری وبازخوردها می باشند .
زوجین آموزش می بینند که خواهش خود رابه طور خاص وباکلمات مثبت بیان نمایند ، به جای شکایت وغرزدن به هم،مستقیما به انتقادواکنش نشان دهند ،به جای گذشته درمورد زمان حال و اینده
صحبت کنند ،به یکدیگر بدون پریدن وسط صحبت های طرف مقابل گوش دهند ،جملات منفی وتنبیهی را به حداقل رسانند واز سوألاتی که بیشتر جنبه اتمام حجت دارند ، بپرهیزند .
زوج درمانی یکپارچه (2)
زوج درمانی یکپارچه (وحدت یافته ) ، رویکرد درمانی برای مشکلات ارتباطی زوج ها است که به عوامل میان فردی و درون فردی به طورهمزمان توجه می کند . اگر چه زوج درمانی یکپارچه (وحدت یافت) ،رویکرد درمانی برای مشکلات ارتبا طی زوج هاست که به عوامل میان فردی و درون فردی به طور همزمان توجه می کند .اگر چه ( ICT ( دراصل برای محدودیت زمانی طراحی نشده بود ، ارزش درمانی مدل های ضمنی، کانون اقدام و تکنیک های معمول به ارایه آن به صورت تجربه کوتاه ارتباطی ، منجر می شود . (ICT ) برمبنای تئوری نظام عمومی خانواده و تئوری رشد بزرگسال ، برانجام تئوری دلبستگی به وجوده آمده است . اما این بیشتر به طورنفوذ کننده تحت تاثیر تئوری آموزش اجتماعی علمی (رفتاردرمانی )و تئوری روابط موضوعات قرار می گیرد.(ICT ) درسه دهه اخیر، توسعه و اصلاح یا فته است.توسعه یکسری از گفتگوها درتحقیقات تجربی هم در زوج درمانی هم در خانواده درمانی است .پاداش های ادراکی در زوج در مانی مطلوب است ICT در برخی روشها و مدلهای وحدت یافته حاضر شبیه به جداسازی است.
خانواده درمانی روابط موضوعی
ترکیبی از نظریه روان پویایی رابط موضوعی و درمان سیستم های خانواده است.همچنین تلاشی است که توسط روان تحلیلگران برای کاربرد نظریه ی روان تحلیلگری در خانواده به منظور کشف مجدد خود در سیستم انجام می گیرد با اعتقاد به اینکه کسب بینش برای تغییر ضروری است ،خانواده درمانگران با استفاده از رویکرد موضوعی ،به هر یک از اعضا خانواده کمک می کنند. تا نا آگاهی هی خانواده رادر سطح شخصی تجربه کنند .از جنبه نظری ، این تجربه به تفسیرهایی منجر می شود که احتمالا مؤثرتر عمل می کند زیرا اعضای خانواده ارتباط کامل تری با یکدیگر برقرار نموده واحساس درک شدن راتجربه می کنند .
زوج درمانی روابط موضوعی
رویکردی که به نقش عوامل نا خودآگاه در بروز تعارضات زناشویی تأکید می کند .این رویکرد براساس نظریه های روان تحلیلی ،تفکر خطی فروید ،نگرش سیرنتیکی ونظریه سیستم ها به وجود آمد.این رویکرد اولین رویکردی است که عملکرد فرد،فرآیند های ناخودآگاه وتعاملات زناشویی رابا یکدیگر ترکیب کرده ست.دراین رویکرد به منابع بین نسلی ومرکزیت روابط تأکید می شود .اعتقاد بر آن است که روابط میان زوجین ،نه تنها از شخصیت منحصربه فرد آنها تأثیر می گیرد،بلکه در سیستمی بزرگتر از روابط خانوادگی قرار دارد که فرزندان ،والدین وگروههای اجتماعی را نیز دربرمی گیرد .همچنین این رویکردبرروابط میان زوجین وتعاملات میان آنها با والدین خود ونقش هریک از زوجین رادر این روابط تأکید می کند فنون درمانی رویکرد زوج درمانی روابط موضوعی ،براساس ارتباطات موازی زوجین به صورت تعامل انتقال وانتقال متقابل انجام می گیرد .در این روش درمانگر بیشتر از ادراک شخصی خود استفاده کرده وبا تمرکز متفاوتی بر تاریخچه عینی زوجین ،بررسی مسائل جنس میان آنها ،استفاده از رویاها ،بررسی ارتباط میان مشکلات ووقایع (که زوجین قادر به ربط دادن آنها نیستند )به حل وفصل تعارضات زناشویی می پردازند .زوج درمانی روابط موضوعی به زوجین کمک می کند تا

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 22:4  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
1- سازماندهی به محیط زندگی
یک محیط آشفته و شلوغ می‌تواند انرژی شما را بخشکاند و باعث استرس اضافی در زندگی شما گردد. برعکس، یک محیط آراسته و تمیز می‌تواند پناهگاه خوبی برای فرار از عوامل استرس‌زای زندگی فرد باشد. بنابراین با استفاده از روش‌هایی مانند فنگ‌شوئی یاهر روش دیگری که می‌دانید، سعی کنید فضای زندگی خود را پاکیزه و مرتب نگاه دارید.

2- مدیریت زمان
با زمانبندی کردن امور زندگی خود و بهره‌گیری از راه‌های میان بُر در زندگی، کمتر مضطرب و سراسیمه می‌شوید و وقت بیشتری برای انجام کارهایی که به شما انرژی می‌بخشد و استرس‌هایتان را از بین می‌برد پیدا می‌کنید. همچنین وقت بیشتری برای انجام کارهایی که از آن‌ها لذت می‌برید پیدا خواهید کرد.

3- ایجاد یک حلقه اجتماعی پشتیبان
آن‌هایی که دارای یک حلقه اجتماعی پشتیبان، و یا حتی یک دوست صمیمی و نزدیک برای صبحت کردن و حساب کردن روی آن‌ها در مواقع بحرانی باشند، از زندگی سالمتر و کم استرس‌تری بهره‌مند خواهند شد. اگر خودتان را متعهد کنید که افراد بیشتری را ملاقات کنید و روابط خود را با دیگران بهبود ببخشید، در خواهید یافت که آنچه به دست آورده‌اید ارزش این تلاش را داشته است.

4- مواظبت از بدن
اگر بدن شما سالم باشد، بهتر قادر خواهید بود که با استرس‌های زندگی کنار بیائید. بدن ناسالم، خود می‌تواند استرس‌های بیشتری را علاوه بر استرس‌های روزمره به وجود آورد. پیروی از یک رژیم غذایی سالم، خواب کافی در شبانه‌روز، ورزش و ... راه‌های خوبی برای مواظبت از بدن و راحت‌تر کردن مدیریت استرس هستند.

5- تازه کردن روحیه
ما استرس را در بدن خود حمل می‌کنیم و آن را در ذهن خود نگاه می‌داریم. بنابراین یک حادثه استرس‌زا می‌تواند حتی پس از خاتمه یافتن نیز همراه ما بماند و بر ما تأثیر بگذارد. چنانچه به طور مرتب خود را از کوران فعالیت‌های زندگی برای مدّت کوتاهی بیرون بکشیم و به ذهنمان استراحت دهیم، مدیریت استرس در زندگی روزمره، از لحاظ روانی، جسمی و هیجانی، بسیار راحت‌تر می‌شود. روش‌های متعددی برای رهایی از استرس وجود دارند که به شما کمک می‌کنند تا تنش‌ها را از بدن و افکار استرس‌زا را از ذهن خود خارج سازید و به آرامش بیشتری دست یابید تا بتوانید از پس استرس‌هایی که در زندگی روزمره پیش می‌آیند برآئید.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 17:18  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود 

مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود 

مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود 

 مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود 

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 17:12  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
در ديدگاه REBT علت مشكلات انسان نه موقعيت هاي زندگي نه ديگران و نه تجربيات گذشته است بلكه ادراك وي از موقعيت هاي زندگي و افكار اوست كه منجر به مشكلات مي گردد . بنابراين مسئوليت ما شناسايي و تغيير تفكر معيوبي است كه منجر به اختلالات هيجاني و رفتاري شده است . REBT  همچنين معتقد است كه افراد معمولا اين عقايد نا معقول را از منابع خارجي مي گيرند و مداوما اين تفكر معيوب را به خود القا مي كنند . وظيفه ي درمانگر ترغيب مراجعان به انجام آن چيزي است كه براي ايجاد تغيير پايدار و حقيقي ضروري است . درمانگر يك آموزگار / فيلسوف و يك دانشمند است او با بينش هاي متفاوتي كه در پايان اين نوشتار بيشتر به آنها خواهيم پرداخت سعي مي كند باورهاي خود تخريب گر مراجعانش را تغيير دهد و باورهاي منطقي را جايگزين آنها نمايد .

رفتار درماني عقلاني عاطفي در سال 1955 توسط يك روانشناس باليني اهل نيويورك بنيان نهاده شد . دكتر آلبرت اليس مي گويد در ابتدا خودم را آموزش مي دادم تا يك نويسنده بزرگ شوم چند سال به نوشتن پرداختم من همه نوع شغلي را امتحان كردم فقط براي اين كه زندگيم بچرخد ولي نوشته هايم به فروش نمي رفت ـ شايد چون زيادي خوب بودند ـ من نمايشنامه ، داستان كوتاه و شعر و هر چه فكر كنيد نوشتم تا 28 سالگي 20 نمايشنامه نوشته بودم ولي بعدها به اين نتيجه رسيدم كه يك زمينه كه يك زمينه مناسب براي كار مسائل زناشويي ، عشق و ازدواج است . در اين عرصه به فردي تبيدل شدم صدها كتاب و ماله را در اين موضوع مطالعه كردم و در اين خصوص شروع به نوشتن كردم ، دوستان و بستگانم كه در اين مورد چيزي شنيده بودند براي شنيدن پند به نزدم مي آمدند من در 28 سالگي مجددا به دانشگاه برگشتم و دكتراي روانشناسي باليني ph . D  را از دانشگاه كلمبيا گرفتم .اليس امروزه 700 مقاله ي علمي و بيش از 50 جلد كتاب دارد و تنها كسي است كه از هر سه مركز علمي نامي و معتبر آمريكايي انجمن روانشناسي ، انجمن مشاوره و موسسه پيشرفت رفتار درماني جايزه گرفته است او در طول دوران كودكي خود با بيماريهاي سختي دست به گريبان بود و برتري خود از هم صحبتي با خانمها و سخنراني در حضور جمع در 19 سالگي به كمك روشهاي رفتار درماني اسكينر غلبه كرد .

          تاكيد اليس بر روشهاي رفتاردرماني خصوصا حساسيت زدايي منظم و ورود  ساير روشهاي رفتاري به حوزه درمان عقلاني عاطفي باعث شد كه وي در سال 1993 در يك كنفرانس علمي رسما تمام نظريه خود را از نظريه عقلاني عاطفي RET  به نظريه رفتاري درماني عقلاني عاطفي REBT  تغيير دهد .

تاريخچه تحول فكري

          افكار فلاسفه رواقي يونان و روم مانند اپيكتتوس ، ماركوس اورليوس ، آراسموس  تاثير عمده اي بر افكار اليس گذاشته اند . فلاسفه رواقي وعتقد بودند مردم به واسطه امور پريشان نمي شوند بلكه ديد آنها در امور موجب پريشاني آنها مي شود .

گفته هاي اين فلاسفه و فلاسفه ديگري چون كانت ، كوپر و اشتباخ ، اليس را متقاعد كرد كه تمان انسانها فرضيه هايي را در مورد ماهيت دنيا مي سازند و بررسي اعتبار اين فرضيه ها به جاي پذيرفتن صحت آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است .

          ديدگاه اليس يك ديدگاه انسان گرايي است ( اصالت وجودي ) چون معتقد است انسانها در مركز دنياي خودشان ( اما نه در مركز دنيا ) قرار دارند . انسان قدرت انتخاب دارد البته نه انتخاب نامحدود . اين اعتقاد اليس از فلسفه اگزيستانسياليستي هايدگر و تليچ ريشه مي گيرد و تاكيد او بر فنون رفتاري همان طور كه قبلا گفته شد وي را يك شناختي رفتار گرا معرفي مي كند . او همچنين تحت تاثير كار معنا شناساني چون كروزيبسكي قرار داشت . معنا شناسان بر قدرت زبان و تاثير آن بر افكار تاكيد داشتند . اليس از روانشناسان بسياري نيز تاثير پذيرفت ، آدلر و هورناي از اين جمله اند و خانم كارل هورناي براي اولين بار به مفهوم استبداد بايدها اشاره كرد و آدلر معتقد بود انسان توسط نظام ارزشي خود احساس مي كنند و به راههاي مختلف سوق داده مي شوند آدلر به صورتي فعال نقش رها كننده ي مراجعان از تلقينهغاي بي معني را ايفا مي كرد اليس در مورد او مي گويد : « آدلر اولين درمانگر بزرگي بود كه بر احساسات حقارت تاكيد كرد ما در زمينه استفاده از آموزش فعال ـ مستقيم و تاكيد بر علاقه اجتماعي از نظر آدلر تبعيت مي كنيم .

ماهيت انسان :

          در اين نظريه انسانها موجوداتي لذت جو هستند كه دو هدف عمده را دنبال مي كنند ـ زنده بودن و به دنبال خوشبختي بودن ـ معمولا بين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت تضاد وجود دارد و انسانها به خاطر لذت جو بودن اهداف كوتاه مدت را ترجيح مي دهند اگر چه بهتر است بعضي از اهداف كوتاه مدت برآورده شوند اما به منظور دستيابي به اهداف اصلي زندگي ، پذيرش فلسفه لذت جويي طولاني مدت عاقلانه تر است .

          انسان فقط انسان است نه فرشته است نه شيطان ، نه حيوان لاي و گنگ او داراي محدوديت فيزيكي و رواني است كه مي تواند تا حدودي بر آن غلبه كند اما بسيار بعيد است كه از محدوده بشري خود فراتر رود .

          اليس معتقد است رفتار انسان تا حدودي بر اساس نيروهاي بيولوژيكي و اجتماعي تعيين مي شود . بنابراين او به نوعي جبر گرايي خفيف اعتقاد دارد اما در عين حال معتقد است انسان داراي يك عنصر قوي ـ اراده آزاد ـ نيز مي باشد و با تمايل به منطقي بودن و غير منطقي بودن متولد مي شود .

 

نظريه A - B - C

          شايد مهم ترين تاثير اليس نظريه A - B - C  او در منه ي شخصيت است كه مي توان آن را ه شكل زير خلاصه كرد :

          A  حقايق عيني وقايع و رفتارهاي كه يك فرد با آنها روبرو مي شود و اصطلاحا رويدادهاي فعال ساز خوانده مي شود .

          B  عقايد شخص درباره A

C پيامدهاي هيجاني يا آنچه شخص در مورد A  احساس مي كند يا عم مي نمايد .

          افراد اغلب A  را علت C   مي دانند بدين معني كه وقايع منجر به احساسات ( پامد هاي هيجاني ) مي شوند . اليس ان معادله را خام و نادرست مي داند و نشان مي دهد آنچه مردم درباره ي ك ويداد مي انديشند احساس آنها را شكل مي دهند . همان طور كه روايون اشاره مي كنند در واقع اين رويدادها نيستند كه ما را ناراحت مي كنند بلكه روشي كه ما در مورد آن رويداد فكر مي كنيم دليل ناراحتي ماست .

REBT  تاكيد مي كند كه انسان موجود پيچيده اي است كه دائما در حال تغيير است ، استعدادهاي بالقوه زيادي دارد كه مي تواند به كمك آنها از فرصتها استفاده كند و تغييراتي در روشهاي تفكر ، احساس و عمل خود را ايجاد نمايد .

ماهيت پريشاني روانشناختي

          نظريه عقلاني - عاطفي ادعا مي كند كه تمايل بشر به ارزيابي متعصبانه و مطلق گرايانه رويدادهاي ادراك شده در زندگي هسته ي اصلي پريشاني روانشناختي است . اين ارزيابي ها به شكل « بايد » ، « بايست » ، ؛ اجبارا » و « التام » جزمي و پيچيده هستند . البته بايدهاي مطلق هميشه منجر ه پريشاني رواني نمي شوند زيرا ممكن است فردي كه به شكلي متعصبانه معتقد است « من بايد در برنامه هاي مهم خود موفق شوم » و واقعا هم به موفقيت دست يابد . به پريشاني روانشناختي مبتلا نمي شود اما هنوز نسبت به آن آسيب پذير است زيرا هميشه اين احتمال وجود دارد كه در آينده در مواردي مشابه شكست بخورد .

اين نظريه معتقد است اگر انسانها از فلسفه ي « ادهاي وسواس گونه » تبعيت نمايند شديدا به نتيجه گيريهاي غير عقلانيي كه از اين بايد ها نشات مي گيرند تمايل مي يابند .


 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 17:5  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

با تشويق كودك، به او مي‌آموزيد كه بيشتر اوقات، خود را در بالاترين حد شاد زيستن قرار دهد. بدینوسیله ده راز پرورش كودكي شاد ارائه مي‌شود.

به كودكتان عشق بورزيد
 اولين راز پرورش كودكي شاد تمجيد از اوست. ادوارد ام. هالوول، نويسندة كتاب ريشه‌هاي كودكي شادي در بزرگسالي، مي‌گويد: عشق مطلق والدين مهم‌ترين عامل در شادي كودكان است.
وقتي كودكان بزرگ مي‌شوند، دانستن اينكه علايق، عقايد، خصوصيات و استعدادهايشان باارزش تلقي مي‌شود پايه‌گذار شادي سال‌هاي بعدي زندگي‌شان خواهد بود. البته پذيرش كودك به معناي چشم‌پوشي هميشگي از خطاهايش نيست. ياد بگيريد كه عملكرد كودك را نقد كنيد نه شخصيت او را. همچنين، آنچه را كه از كودك مي‌خواهيد به او بگوييد نه آنچه را كه نمي‌خواهيد.

نه، من نمي‌توانم   را به   بله، من مي‌توانم  تبديل كنيد
وقتي كودك شما بداند كه به او اطمينان داريد و باورش كرده‌ايد، احساس مي‌كند كه دست يافتن به همه‌چيز برايش امكان‌پذير است. افكار كودك نسبت به خود بيشترين اهميت را دارد. بنابراين والدين بايد افكار مثبت به كودك خود القا كنند.

مقررات منصفانه وضع كنيد و به آنها پاي بند باشيد
كودكان كم‌سن‌وسال با احساس امنيت شاد مي‌شوند. فرض كنيد كه در بالاي آبشار مرتفعي ايستاده‌ايد، در صورتي از ايستادن در آنجا لذت خواهيد برد كه حفاظي در برابرتان باشد، در غير اين صورت، دچار اضطراب خواهيد شد. كودكان هم اين‌گونه‌اند. وقتي كه چارچوب محكمي براي رفتارهايشان وجود داشته باشد، آنها پيشرفت مي‌كنند.

ابعاد مثبت را برجسته كنيد
 به كودك خود بفهمانيد كه هيچ مشكلي وجود ندارد كه به اتفاق هم نتوانيد آن را حل كنيد. همچنين به او بياموزيد كه خوش‌بين باشد. اگر اتفاق بدي افتاد، با صداي بلند فكر كنيد و بگذاريد او افكار شما را بشنود : واي، نه... باورم نمي‌شود كه اين اتفاق افتاده، اما درستش مي‌كنم، چيز مهمي نيست.

حلقة شادي كودكتان را كامل كنيد
 به كودكتان كمك كنيد ارتباطات دوستانه‌اش را حفظ كند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوي و مهارت برقراري آن از شروط اصلي شاد زيستن در آينده است.

كودكان را به تحرك بيشتر واداريد
كودكان امروز سنگين‌وزن‌ترند و اين براي سلامت و شادابي آنها مضر است. كودكان چاق، در مقايسه با ساير كودكان، اعتمادبه‌نفس كمتري دارند و افسرده‌ترند. اگر كودكان سرگرمي‌هاي پرتحرك خارج از خانه را جانشين فعاليت‌هاي كم‌تحرك خانگي كنند و به‌جاي غذاهاي آماده‌اي كه فاقد ارزش غذايي است، غذاهاي سالم و طبيعي بخورند، از فوايد شاد زيستن بهره خواهند برد. بازي با ساير كودكان قدرت خلاقيت كودكتان را تقويت مي‌كند و مهارت‌هاي اجتماعي را به او مي‌آموزد.

شادي را در جعبة يادگاري‌ها ذخيره كنيد
اشياي مورد علاقة كودكتان، عكس‌ها، كارت‌پستال‌ها، يادگاري‌ها، كاردستي‌هايي را كه يادآور خاطرات شاد براي كودك هستند داخل جعبه‌اي قرار دهيد. هرگاه كودكتان بيمار است يا غمگين و به لبخندي ساده نياز دارد، آنها را از جعبه بيرون آوريد و به او نشان دهيد.

لحظات جادويي ارتباط را بيابيد
اخيراً از پنج تا هفده ساله ها پرسيده شد كه خواهان چه چيزي هستند كه با پول نمي‌شود خريد. همة آنها در پاسخ گفته بودند كه والدين و توجه آنها هستند. كودكان ما مي‌خواهند كه به آنها فكر كنيم. برنامه‌هايي ترتيب دهيد كه همة اعضاي خانواده بتوانند در آن شركت كنند و لذت ببرند (كوهنوردي، پياده‌روي...). كودكان را در فعاليت‌هاي روزمره‌تان مانند انجام دادن كارهاي خانه، خريد و آبياري باغچه شريك كنيد.

ژن تلاش دوباره را به كودك خود منتقل كنيد

سعي نكنيد كودك خود را از همة ناراحتي‌ها دور نگه داريد. به او كمك كنيد بياموزد چگونه با آنها مواجه شود. اگر شكست درسي يا غيردرسي او را نااميد كرده، كمك كنيد تا هرچه سريع‌تر به وضعيت عادي خود برگردد. تشويقش كنيد تا احساسات خود را در قالب نوشته يا نقاشي بيان كند. شما الگوي كودكتان هستيد. مطمئن شويد كه الگوي مناسبي در مقابل اوست. روحية خود را در هيچ شرايطي نبازيد.

در او شگفتي ايجاد كنيد
هنگامي كه كودك با چيزي بزرگ‌تر از خودش مواجه مي‌شود، خواه پديده‌اي فيزيكي باشد يا معنوي، احساس رضايت خاطر مي‌كند. با كودكان دربارة عقايد خود، خداوند و مقدسات ديني صحبت كنيد. لازم نيست كه او همة جزئيات را درك كند. با او در جنگل قدم بزنيد، به ستارگان خيره شويد، به تماشاي يك كرم كوچك در گل‌ولاي بنشينيد. احساس مراقبت و توجه در كودكان را پرورش دهيد.

پيام عشق براي كودكان

- بگوئید كه دوستش داريد. اين جمله بايد اولين چيزي باشد كه كودكتان صبح‌ها، پس از بيدار شدن از خواب، مي‌شنود و نيز آخرين جمله‌اي باشد كه پس از شنيدن آن به خواب مي‌رود. موقع دعوا و مشاجره و هر زماني كه انتظارش را ندارد، بگوييد كه دوستش داريد.
- بنويسيد كه دوستش داريد. در كيف مدرسه‌اش، يادداشت كوچك يا كارت‌پستالي بگذاريد كه بر رويش نوشته‌ايد: «دوستت دارم.» خوب است يادداشت‌هايتان را درون كمد لباس‌ها، جعبة اسباب‌بازي‌ها يا زير بالشتش پيدا كند. ابراز عشق و علاقة شما، با اين نوشته‌ها، به كودكتان نشان مي‌دهد كه به او فكر مي‌كنيد، حتي زماني كه نمي‌توانيد كنار هم باشيد.
- در آغوشش بگيريد. هيچ مانعي براي در آغوش گرفتن كودكتان وجود ندارد.
- لمسش كنيد. آرام به پشت او بزنيد، بازوهايتان را دور شانه‌هايش حلقه كنيد، موهايش را به‌هم بريزيد.
- در بازي‌اش شريك شويد. توپ بزنيد، براي پرندگان دانه بريزيد، بادبادك هوا كنيد و با او مسابقه دهيد.
- گوش دهيد، واقعاً گوش دهيد. در حين گوش دادن، جملاتي به زبان بياوريد كه نهايت توجه‌تان را به صحبت‌هاي او نشان دهد. جملاتي مانند  : واي، چه جالب ، من اصلا ً نمي‌دانستم ، بيشتر در اين مورد توضيح بده.
- بدون به زبان آوردن كلمه‌اي، با او حرف بزنيد. به تماشاي بازي او در مدرسه يا زمين بازي بنشينيد. لحظه‌هايي كه به شما نگاه مي‌كند يا نگاهتان با هم تلاقي مي‌كند، به او لبخند بزنيد. بد نيست از چشمك زدن هم براي ايجاد ارتباط با او استفاده كنيد. علائم خاصي براي رابطه‌تان تعريف كنيد كه فقط خودتان دو نفر معني آنها را بدانيد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 11:21  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
محققان مدرسه پزشکی هاروارد و دانشگاه مک گیل در مونترال در تازه ترین تحقیقاتی که در خصوص تفاوتهای میان مغز زنان و مردان انجام داده اند کشف کردند که مغز زنان از نظر معماری و شکل با مغز مردان متفاوت است.
نتایج این تحقیقات نشان می دهد که "معماری نقاط متقاطر" و "طول موجهای متفاوت" در مغز این دو جنس وجود دارد.

براساس گزارش نیوساینتیست، مردان و زنان در مجموع به روشی متفاوت عمل می کنند و هر یک ساختمان مغزی مخصوص به خود دارند به طوری که زنان دارای یک سازمان مغزی هستند که آنها را برای اتخاذ تصمیمات درست و بیشترین تمرکز روی احساسات متخصص می کند در حالی که معماری مغز مردان بیشتر به سوی کار تمایل دارد.

این تحقیقات نظریه های مربوط به تفاوتهای سطح آموزش، ذهنیت و هورمونهای زنان و مردان را مورد بررسی قرار نداده و تنها به بررسی معماری و شکل ساختاری مغز پرداخته است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 19:26  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
نخستین فیلسوفی که کوشیده است تئاتر را ریشه‌یابی کند، ارسطو است. وی در کتابی به نام فن شعر به این امر پرداخته است. ارسطو در این کتاب وجود غریزه تقلید در انسان را منشاء تمام هنرها دانسته است و عنوان می‌کند برخی رفتارهای انسان که به شکل تقلید بروز پیدا می‌کنند، از ماهیت کنجکاو و میل ذاتی او به دانستن نشات می‌گیرند. انسان یکی از مقلدترین مخلوقات جهان است و نخستین دانسته‌های خود را از راه تقلید فرا می‌گیرد. مردم از کارهای تقلیدی لذت می‌برند. بنابراین هنر به طور اعم و تئاتر به طور اخص، تقلید است؛ تقلید از طبیعت و کردار آدمی. در نمایش یکی سخن می‌گوید و دیگری پاسخ می‌دهد و این خود شکل گیری ابتدایی‌ترین نوع درام است. هر یک از جلوه‌های زندگی آدمی ‌چه فردی و چه گروهی کیفیتی نمایشی دارد و در ساده‌ترین شکل ممکن خود به صورت بازی کودکانه دختربچه‌یی که کفش‌ها و چادر مادر را به تن کرده و در خیال کودکانه خود به خرید می‌رود، نمود پیدا می‌کند. این همان میل نهادینه انسان به تقلید است که برای تجربه جهان پیرامون خود و کشف ندانسته‌هایش دست به کار می‌شود. نمایش به معنی اعم یعنی انجام دادن عملی از پیش تعیین شده، حتی می‌توان گفت نمایش انجام دادن یا تظاهر به انجام دادن امری است که خود در هر لحظه واقف بر چگونگی بروز آن هستیم. آدمی ‌در زندگی روزمره و به حکم ضرورت، نقش‌های متفاوتی را بر عهده می‌گیرد و هنگامی ‌که در لحظه‌یی معین و به منظوری خاص، بسیاری از نقش‌های خود را کنار می‌گذارد و به عمد بر یکی از آنها تاکید می‌ورزد، دانسته یا ندانسته وارد حوزه نمایش می‌شود. و اما نمایش به معنی اخص (تئاتر) گونه‌یی دیگر است. این هنر هرچند ریشه در مراسم آیینی دارد و از نیایش‌های مذهبی سرچشمه می‌گیرد، با گذشت زمان و گذشتن از مراحلی خاص به کیفیتی دست یافت که آن را از سایر جلوه‌های اولیه نمایش متمایز کرد و در پهنه فعالیت‌های خلاق آدمی‌جای داد. حدود دو هزار و 500 سال پیش ارسطو که کتاب فن شعر را به رشته تحریر درآورده بود، با بررسی علل موفقیت برخی از آثار و عدم توفیق گروهی دیگر به تدوین اصول تراژدی اقدام کرد. از نظر ارسطو تراژدی بر شش جزء استوار است که عبارتند از؛ 1- داستان 2- اخلاق 3- گفتار (دیالوگ) 4- فکر (ایده اصلی) 5- صحنه آرایی (و میزانسن) 6- موسیقی. وی می‌گوید؛ دیالوگ در هر قسمت تراژدی باید ابزاری مطبوع و دلنشین شود در راستای فکر اصلی و تقلید نباید به صورت روایی و خطی باشدوقایع باید حس رحم و ترس را برانگیزد تا تزکیه این عواطف را موجب شود. ارسطو معتقد است تراژدی را برای جلوه گر ساختن خصوصیات اخلاقی به صحنه نمی‌برند، بلکه برای جلوه گر ساختن اعمال، خصوصیات اخلاقی را به میان می‌آورند. پس مقصود اصلی و غایت تراژدی، اعمال یا «داستان» آن است و غایت در همه جا مهم ترین چیزها است. نه تنها داستان که تراژدی با همه اجزایش بنا به تعریف ارسطو وسیله‌یی است برای برانگیختن رحم و ترس تا از طریق آن این عواطف تزکیه یابند. به طور کلی تراژدی به تشریح چگونگی رابطه انسان با نیروهایی که خارج از زندگی عادی او هستند می‌پردازد. تراژدی تلاش و کوشش یک فرد برتر جامعه را برای انجام یک وظیفه اخلاقی یا اجتماعی توصیف می‌کند. اما در این تلاش، قهرمان نهایتاً توسط سرنوشت که معمولاً از درون خود او نشات می‌گیرد از بین می‌رود. کمدی نیز گونه‌یی دیگر از درام است. تفاوت تراژدی و کمدی در شیوه بیان داستان یا اعمال آنهاست. کمدی ممکن است برانگیزاننده فکر یا عصبانیت باشد، اما هدف اصلی توضیح در مورد زندگی یا بعضی از جنبه‌های آن است به طریقی که تماشاچی سرگرم شود. شخصیت‌های تراژدی افرادی همچون شاهان، سرداران، بزرگان و قهرمانان هستند و تماشاگران به این شخصیت‌ها که مورد تایید و تمجیدشان هستند نزدیک شده، همدرد آنها می‌شوند و خود را همراه آنها حس می‌کنند. اما در کمدی وضع به گونه‌یی دیگر است. نمایش کمدی همواره رئالیستی‌تر از تراژدی است و از مایه‌های قابل لمس‌تری برخوردار است. قصر و بارگاه تراژدی در نمایش کمدی به گذر عام و خانه‌های مردم عادی تبدیل می‌شود. به جای قهرمانان تراژدی که شاهان و بزرگان هستند، با افراد معمولی تاجر و کارمند روبه رو هستیم. نمایش‌های تراژدی و کمدی در انسان (بازیگر و تماشاگر) عکس‌العمل‌های مطبوع و حتی تسکین دهنده برمی‌انگیزند. تاثیر تئاتر بر درمان بیماران روانی امروزه به اثبات رسیده است. در این روش بیماران روانی را به کارگردان‌های حرفه‌یی می‌سپارند تا آنان را به اجرای قطعات نمایشی در مورد مسائل نفسانی که بیمار به آن مبتلا است، ترغیب کنند. نتایجی که از این روش در درمان بیماران به دست آمده، شگفت آور بوده است. اثر این اجراهای تئاتری را چنین توضیح می‌دهند که بیشتر بازیگر و سپس تماشاگر برای مدت زمانی خویش را به جای شخصیت اصلی داستان می‌پندارد و همان حالات روحی قهرمان را درخور باز می‌یابد و این همذات پنداری ناخودآگاه سبب تخلیه انرژی‌های آزاردهنده می‌شود. همین تسکین و رهایی از عقده‌ها است که ارسطو آن را تزکیه نفس می‌نامد. می‌توان پذیرفت خنده در آثار کمدی پدیده‌یی رهایی بخش باشد، اما ترس و ترحم در تراژدی را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ حقیقت این است که تماشاگر در تئاتر از تشابه به قهرمان به دلیل قدرتش احساس لذت می‌کند. تماشاگر به خوبی واقف است که قهرمان تراژدی در عالم واقع وجود ندارد، اما برایش غصه می‌خورد. به تعبیر دیگر تماشاگر رنج نمی‌کشد بلکه به تقلید رنج دست می‌زند. او احساس ترس را نه آمیخته به ضعف بلکه آمیخته با احساس قدرت، تجربه می‌کند. از آنجایی که قهرمان نمایش (اعم از تراژدی یا کمدی) همیشه در خطر و مورد تهدید عوامل گوناگون است، این تهدید روح تماشاگر را فرا می‌گیرد و همان حالتی را در وی ایجاد می‌کند که آن را «هیجان و دلهره» می‌نامیم. همین هیجان و اضطراب آگاهانه، ترس از مرگ را در ما به وجود آورده و به همین دلیل است که ترس و دلواپسی برای سرنوشت قهرمان تمامی ‌وجود ما را فرا می‌گیرد، اما در عین حال از این اضطراب لذت می‌بریم. با توجه به حقیقت این نکته می‌توان گفت تئاتر به ویژه تراژدی این مساله را با تاکید و شدت بیشتری مطرح می‌کند و بر رهایی انسان از چنگال این احساسات تاکید می‌ورزد. البته ملودرام (نمایش توام با موسیقی) هدف‌های درست درام را از دست داده و بیشتر به تکان دادن و به هیجان آوردن تماشاچی رغبت دارد و در حقیقت برای بالا بردن شدت لحظه تردید آمیز یا جاری شدن اشک تماشاچی در طول یک صحنه ترحم آمیز تکیه می‌کند.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 16:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

شيوه‌هاي رفتار ما مربيان و پدر و مادر موجب ايجاد خشونت در كودكان مي‌شود. معمولاً كودكان در كلاس‌‌هايي كه كنترل و مقررات شديد براي كودك به كار گرفته مي‌شود حالت تهاجم پيدا مي‌كنند.
حالت تهاجم و خشونت به‌طور طبيعي در كودكان وجود دارد

به نظر مي‌رسد شيوه‌هاي رفتار ما مربيان و پدر و مادر موجب ايجاد خشونت در كودكان مي‌شود. معمولاً كودكان در كلاس‌‌هايي كه كنترل و مقررات شديد براي كودك به كار گرفته مي‌شود حالت تهاجم پيدا مي‌كنند.

در چنين شرايطي عده‌اي از كودكان گوشه‌گير خواهند شد چون تحمل امر و نهي را ندارند. اينها كودكاني هستند كه بودن و نبودنشان در كلاس فرقي ندارد. بعضي از كودكان راه ديگري را انتخاب مي‌كنند و به دفاع از مربي، كودكان ديگر را ساكت مي‌كنند و با گفتن جملاتي از قبيل خانم مربي سرش درد مي‌كند يا خانم مربي دلم براي شما تنگ شده شروع مي‌كنند از مربي تعريف كردن چون توان مقابله با آن را ندارند. پيامد ظاهري اين مسئله مؤدب شدن بچه‌هاست كه امري پسنديده است اما به چه قيمتي؟

گروهي از كودكان كه نه گوشه‌گيري را دوست دارند و نه تملق‌گويي را مي‌پسندند رفتارهاي خشن خود را به شيوه‌هاي مختلف نشان مي‌دهند. اين دسته از كودكان مبارزه را ادامه مي‌دهند؛ بعضي نقاشي دوستشان را پاره يا خراب مي‌كنند، گچ ديوار را مي‌كنند و يا ديوار را خط‌خطي مي‌كنند و يا موقع قصه خواندن آرام و قرار ندارند.

بعضي از كودكان خود را گاز مي‌گيرند و يا موهاي خود را مي‌كنند. همه اين رفتارها نمونه‌هايي از خشم پنهاني كودكان در برابر رفتارهاي سختگيرانه و كنترلي ما مربيان است.

به عبارتي ما مربيان عامل همه اين خشونت‌ها و رفتارهاي تهاجمي كودكان هستيم. در چنين كلاسي كودكان روزهاي بسيار سختي را مي‌گذرانند و زماني كه وارد مهدكودك مي‌شوند گريه را شروع مي‌كنند و تمايل رفتن به كلاس را ندارند. خود مربي نيز از كنترل زياد احساس خستگي مي‌كند و نمي‌داند كه چرا كودكان اين همه رفتارهاي خشن نشان مي‌دهند، غافل از اينكه اشكال اصلي در رفتار خود اوست.

عده‌اي از مربيان نيز به خشونت كودكان دامن مي‌زنند. اين گروه با رفتارهاي بي‌ثبات خود حس تهاجم كودكان را بيشتر تقويت مي‌كنند. كودكان موضوع بي‌ثباتي رأي و نظر مربي را خوب مي‌فهمند و مي‌دانند كه نظر مربي تغيير مي‌كند، به همين دليل نيز سعي مي‌كنند نظر مربي را نسبت به كاري كه دوست دارند تغيير دهند.

ما با يك تلاش پي در پي و مداوم مي‌توانيم آنچه را كه موجب خشونت كودك شده است بفهميم و درك كنيم. شايد بسياري از رفتارهاي خشونت‌آميز كودك مربوط به دوران رشد او است كه اين مسئله با مراقبت و تدبير مربي توانا و صبور، با گذشت زمان حل مي‌شود و شايد پدر و مادر كودك احتياج به راهنمايي دارد كه چطور به كودك خود كمك كند تا آرامش بيشتري داشته باشد. شايد لازم باشد كه برنامه مهدكودك تغيير كند تا كودك كمتر احساس خستگي كند. وقتي متوجه شديم كه علت عصبانيت كودك چيست به راحتي مي‌توان آن را برطرف كرد.

به نظر مي‌رسد حل اساسي اين مشكل نيازمند يك برنامه درازمدت است. تصور كنيد يك صبح معمولي است و مربي توانا، آرام و صبور ايستاده و در انتظار آمدن كودكان به مهدكودك است؛ كودكان با مقادير متفاوتي از احساس خشونت به كلاس مي‌آيند و مي‌خواهند در آن روز مقداري از حس تهاجم خود را بيرون بريزند. البته كودكان حق دارند اين احساسات را به شيوه درست بروز دهند. سؤال اين است كه در چنين شرايطي مربي چه كار مي‌تواند بكند؟ فعاليت‌هاي زيادي است كه مي‌تواند تاثيرگذار باشد و رفتارهاي غيرقابل‌ قبول كودك را به رفتارهاي قابل قبول تبديل كند اما بايد وقت زيادي براي انجام اين كارها در نظر گرفت.

شيوه‌ها و فعاليت‌هاي مختلفي را مي‌توان انجام داد اما بايد توجه داشت كه پريدن بچه‌ها روي تشك‌هاي فنري يكي از اين اقدامات است. پريدن و انداختن توپ داخل تور بسكتبال كه مي‌تواند در كلاس نصب شود يكي ديگر از اقدامات است. تاب خوردن به خاطر حركت‌هاي متناوب آن و جدا شدن كودك از ديگر دوستانش بسيار مؤثر است. اين فعاليت به آرام‌شدن كودك كمك مي‌كند و مي‌تواند آغاز دوستي و ارتباط نزديك مربي با كودك باشد. اگر فعاليتي احتياج به حركت شديد دست داشته باشد و خود مربي اين كار را انجام دهد، كودك با علاقه بيشتري آن را انجام خواهد داد مانند پرتاب كردن توپ.

همچنين مربيان مي‌توانند تعدادي عروسك‌هاي پلاستيكي، بادي و پارچه‌اي تهيه كنند و در اختيار كودكان قرار دهند و آنها مي‌توانند هيجان‌هاي خود را روي اين عروسك‌ها پياده كنند. وسايلي مثل اره، چكش و سنباده براي كودكان بسيار جالب است. بچه‌ها با آنها مي‌توانند ميخ‌هاي جعبه را محكم كنند، كارتن تخم‌مرغ را اره كنند و يا حتي جعبه‌ها را خرد كنند.

گل بازي، كه مقدار زياد آن براي رهاكردن حس خشونت كودكان وسيله بسيار خوبي است و همين‌طور خمير آرد، خمير مجسمه‌سازي و تشويق بچه‌ها به بازي با آنها نيز مؤثر است. اما نقاشي با انگشت و درست كردن لكه‌هاي رنگي براي كودكان عصبي و خشن بسيار جالب است. مقدار زيادي كاغذ تهيه كنيد، در اختيار بچه‌ها قرار دهيد و به آنها فرصت بدهيد تا هر كاري را كه دوست دارند با آنها انجام دهند و حتي آنها را پاره يا مچاله كنند، زيرا اين كار به آنها حس آرامش و راحتي مي‌دهد.

فرياد كشيدن و سر و صدا كردن و رها كردن صدا نيز به آنها آرامش خواهد داد و كوبيدن روي سطل يا كاسه براي كودكي كه از آن لذت مي‌برد بسيار خوب است و به عبارتي مربي بايد آگاهانه لحظه‌هايي را فراهم كند تا كودكان بتوانند سر و صدا به راه بيندازند و با اين كار آرامش به دست بياورند. آب بازي براي كودكان غيرقابل كنترل بسيار آرامش‌دهنده است و آنها از اين بازي لذت خواهند برد و به آرامش خواهند رسيد. آب و خاك در اختيار كودكان قرار دهيد تا گل درست كنند يا اسباب‌بازي‌هاي خود را تميز كنند.

همچنين مي‌توان عروسك‌هاي كوچكي را در اختيارشان گذاشت و اجازه داد به هر شكلي كه دوست دارند آنها را تنبيه و يا مجازات كنند. اگر ديده باشيم كه كودك چگونه عروسكي را بچه خود مي‌داند متوجه تأثير بازي در كاهش خشونت كودك خواهيم شد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:41  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
محققان آلمانی با مطالعه بر روی گریه نوزادان دریافتند آن‌ها از زمانی که در رحم مادر هستند، ظرایف زبان و لهجه‌ والدین خود را فرا می‌گیرند
این ننایج از مطالعه بر روی گریه 60 نوزاد سالمی بدست آمده که در خانواده‌های فرانسوی و آلمانی زبان متولد شده‌اند.

گریه نوزادان فرانسوی دارای یک لهجه با تون روبه افزایش است در حالی که نوزادان آلمانی تونی روبه کاهش دارد.

نتایج این مطالعه پیشنهاد می‌کند که نوزادان تحت تاثیر اولین کلماتی هستند که از داخل رحم مادر به گوششان می‌رسد.

در حال حاضر اکثر دانشمندان معتقدند که جنین انسان در رحم مادر و مخصوصاً در سه ماه آخر دروان جنینی به موسیقی و صدای تکلم انسان حساس است.

مطالعات دیگری نشان می‌دهد که نوزادان از 12 هفتگی توانایی تشخیص حروف صدادار را دارند.

محققان دانشگاه وورزبرگ آلمان با ضبط گریه 60 نوزاد و مطالعه بر روی آن‌ها دریافتند که آن‌ها در گریه‌های خود تمایل دارند از ملودی‌هایی استفاده کنند که از محیط بیرون شنیده‌اند که معمولاً همان زبان مادری آن‌هاست.

این محققان همچنین دریافتند که نوزادان برای تقلید از صداهای این زبان مادری تنها نیاز به حنجره دارند و از سیستم عصبی کنترل صدا بهره نمی‌برند.


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 


هر پدر و مادری خواهان داشتن فرزندی بااستعدادهای درخشان ، مستقل و درعین حال انعطاف پذیر است و ازاینکه نحوة تربیت آنان نتواند درشکل دهی مؤثّر و مفید به شخصیّت این فرزندان اثرگذار باشد ، ابراز نگرانی می کند . برخی از روانپزشکان معتقدند که اگر چه ویژگیهای زیستی افراد نقش بسزایی درشکل دهی شخصیّت آنان ایفا می کند ، لیکن بسیاری از والدین قادرند با درک نوع شخصیّت آنان طبیعت انان را تربیت نمایند. لذا براین باورند که والدین قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصیّت فرزندان خود را تشخیص دهند و ازاین شناخت بعنوان وسیله ای در راستای کمک به آنان استفاده نموده ، این کودکان را بعنوان افرادی خلّاق و یا بعبارتی به نمونه ای سالم در نوع شخصیّتی خود مبدّل سازند . انـواع شخصیّت الف ) حسّاس : این نوزادان ، کودکان ویا حتّی بزرگسالان بسیار حسّاسی هستند و فطرتا گرایش زیادی به ترسو یا مضطرب بودن دارند . این افراد مصداق کاملی ازانسانهای ترسو ، و خجالتی نیستند ،چرا که درخانه بر خلاف محیط های اجتماعی از رفتار خوبی برخوردارند . به بیانی دیگر ظرفیّت آنان محدود است. در نتیجه با این کودکان لازم است بگونه ای آرامش بخش رفتار کرده و برای آموزش رفتارهای مطلوب به آنها ، گام به گام پیش رفت . اگر ما به یک چنین کودکی ، ازطریق ایجاد محیط پرورشی صحیح و امن کمک کنیم ، پیشرفت زیادی نشان می دهد و اعتماد بنفس و شهامت لازم را کسب می نماید. ولی در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسلیم شویم ، از آنها افرادی ترسو و مضطرب با گرایش زیاد به افسردگی ساخته ایم . ب ) جسور و فعّال : این کودکان نسبت به کسب درون دادهای حسی تمایل و اشتیاق زیادی نشان می دهند و با گشتن درمحیط اطراف خود سعی در دستیابی به نکات جدید دارند . این افراد از نظر شخصیّتی می توانند دارای نگرشی منفی با روحیّه ای ضدّ اجتماعی باشند و یا درمقابل قادرند رشد و پیشرفت نموده به افرادی با روحیّة رهبری و کوشا در ایجاد شرایط جدید و یا سیاستمداری موفّق تبدیل گردند . آنان در برابر محرّکهای محیطی حسّاسیّت بسیار کمتری نشان می دهند امّا باید توجّه کرد که این امر بدلیل نیاز به دریافت مقادیر زیادی از محرّکات است نه بدلیل بی تفاوتی نسبت به تحقیر و یا داشتن روحی پست . بااین تفاسیر ممکن است کودکان مذکور به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جای درمان فقط بر آرام نمودن او پافشاری گردد ، قطعا با گذر زمان به فردی پرخاشگر تبدیل خواهند شد . دربرخورد بااین گروه لازم است تعدادی دستور العمل را آماده نموده ، در اختیار او قراردهیم تا بداندانتظارات ما از او چیست و باید به این نکته توجّه شود که از تنبیه و کنار کشیدن او ازجمع خودداری نماییم ، ضروری است تا با ایجاد محیطی بالنده و مناسب به پرورش او بپردازیم . ج ) در خود فرو رفته / کم واکنش : این کودکان توانایی بروز احساسات خود را ندارند و مایلند در خود فرورفته به رؤیاپردازی مشغول شوند. بعلاوه دربعضی از آنان هماهنگی کمی در اندامهای حرکتی دیده شده اصطلاحا به تنش عضلانی کم مبتلا هستند . برای جلب توجّه او لازم است با صدای کاملا بلند صحبت کرده و فعّالیّتها و حرکات بدنی زیادی ضمن صحبت با او از خود نشان داد . این گروه از کودکان در گوشه ای نشسته ، چنین وانمود می کنند که با خود مشغول بازی هستند و تمایل زیادی نسبت به تنها ماندن و بازی های انفرادی نشان می دهند. لذا چنانچه بتوانیم آنان را از عالم درونیشان بیرون بکشیم و در برخورد با دیگران فرصت فرار به آنها ندهیم ، قادر خواهیم بود افرادی بسیار خلّاق ، گرم ، دوست داشتنی و بعبارتی پرورش یافته به اجتماع تحویل دهیم . د ) لجوج و مخالف ( عناد ورز ) : فردی با چنین ویژگی ، نسبت به هر چیز دیدی مخالف و منفی داشته ، هر محرّکی که به گیرنده های حسی او مانند لامسه ، شنوایی و ... وارد می آید در ذهن او یک تصویر بزرگ و واضحی جهت بررسی وتحلیل بوجود می آورد ، او بعنوان یک تحلیلگر به بررسی هرچیز در پیرامون خود می پردازد و تلاش زیادی برای کنترل محیط اطراف نموده ، سعی می کند که خودش هیچگاه تحت کنترل دیگران قرار نگیرد. و اگر نتواند بر محیط پیرامون خود تسلّط لازم را پیدا کند احساس ترس و اضطراب بسیاری به او دست می دهد.برای ریشه یابی این ویژگی ، باید توجّه داشت که علّت اصلی این کوششها صرفا حفظ آرامش خود است و با درنظرگیری این نکته قادر خواهیم بود به او کمک کنیم تا انعطاف پذیرتر بوده با دیگران همکاری بیشتری نشان دهد و در این رابطه تنها نکتة کلیدی آن است که بهیچ وجه با او برخوردی تند وخصمانه نداشته باشیم . کودکان شخصّیتی خالص و یکدست نداشته بلکه دارای مخلوطی از انواع شخصیّتها هستند. امّا چنانچه بتوانیم این الگوها را درک کنیم ، قادر خواهیم بود تا برخی از راه حلها را با هم ترکیب و ملحق نماییم . ه ) بی دقت : این کودکان بسیار حواسپرت هستند بطوری که حتّی در بعضی موارد راه همیشگی خود را هم گم می کنند، ازطرفی بسیاری از آنان بعنوان فردی با اختلال کمبود توجّه و تمرکز شناخته می شوند. این گروه از کودکان در تواناییهایی همچون طرح ریزی و انجام فعّالیّتهای متوالی مانند به خاطر آوردن محلّ قرار گرفتن اشیا مشکل دارند و درسنین بزرگسالی هم هیچگاه نمی توان روی آنها بعنوان یک دستیار یا همکار خوب و دقیق حساب کرد ، چرا که مسیرهای رسیدن به یک هدف را به خوبی دنبال نمی کنند. برای رفع مشکل این افراد ، برخی از متخصّصین امر توصیه می کنند که : «ما می توانیم با افزایش توانایی انجام فعّالیّتهای متوالی ازطریق اجرای یک سری تمرینهای ویژه و بدون مصرف دارو ، به آنها کمک کنیم و در نهایت چنانچه احساس نیاز همچنان وجود داشت می توان درکودکان بزرگتر ازدارو درمانی تحت نظارت متخصّص مربوطه ، استفاده نمود ». بیش از نیمی از والدین ، متخصّصین و مربّیان هنوز بر این باورند که کودکان باید تابع آنان باشند بعبارتی تمامی تلاشهایی را که در راستای تربیت آنها بکار می برند درجهت سازگار نمودن آنان با اصول اجتماع نیست ، بلکه کودکان را بنا برسلیقه و الگوهای شخصی خودشان پرورش داده ، برهمین اصل اجتماعی می نمایند . بهر ترتیب باید توجّه داشت که تربیت همة کودکان با یک شیوة مشابه امکان پذیر نخواهد بود و لازم است شیوة تربیتی متناسب با نوع شخصیّت هر کودک را اتّخاذ نماییم .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:22  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
رشد جمعيت ، محدوديت هاي اقتصادي و امكانات پيشگيري از بارداري ، تك فرزندي را در جهان افزايش داده است . بررسي حالات رواني افراد تك فرزند براي شناخت آثار اين پديده نوين و رو به گسترش ضروري به نظر مي رسد .

يافته هاي پژوهشهاي مختلف نشان ميدهد كه در هر طبقه اقتصادي – اجتماعي كمترين ميزان سوء رفتـار و بيشتـرين ميـزان ارتباط كلامي و تبادل اطلاعات در خانواده هاي داراي تك فرزند ديده مي شود . منطق گرايي ، واقعيت گرايي و شخصيت تيپ A در آنان بيشتر است . از نظر مهارتهاي كلامي و اجتمـاعي ، مسئوليت پـذيـري ، پيشرفتهاي تحصيلـي و شغلي ، بر ديگران برتري دارند . اعتماد به نفس آنان مشابه ديگران است . 2 عامل تهديد كننده سلامت رواني تك فرزندان محبت و توجه افراطي يا كنترل و توقعات افراطي والدين است كه مي تواند استقلال شخصيت و خود مختاري را محدود و احساس مسووليت در قبال ديگران و تلاش افراطي را در آنان افزايش دهد . مهمترين عامل پيشگويي كننده تطابق رواني تك فرزندان ، ميزان تطابق رواني والدين آنها بوده است .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:51  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
خانواده به عنوان اولین، مؤثرترین، مهمترین کانون رشد و تربیت ومنبع کسب اطلاع در شکل‌گیری و ایجاد سلامت روانی نقش ارزنده‌ای را دارد و هیج جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای سلامت کند مگر این‌که از خانواده‌های سالمی برخوردار باشد، خانواده‌ای که بتواند خود را با تغییرات اجتماعی وسیعی که ناشی از گذر سنت به مدرنیزه است تطبیق دهد و در این راستا به تربیت فرزندانی توجه داشته باشد که بتوانند برای خود و جامعه‌شان مفید واقع شوند.

سازمان جهانی بهداشت (WTO)، سلامت روانی را توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمانی تعریف کرده است که هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.

این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط عدم وجود بیماری و یا عقب‌ماندگی نیست، بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب می‌شد.
ایجاد سلامت روانی، هدف سازگاری فرد با محیط اطراف خود است در صورتی که بتواند خود را با محیط تطبیق دهد، قابلیت‌های خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفی و رفتاری باشد، در این صورت می‌توان گفت، از سلامت روانی برخوردار است.

ویژگیهای فردی که دارای سلامت روانی است

نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست.
با دیگران سازگاری دارد.
به خود و دیگران احترام می‌گذارد.
شاد و مثبت اندیش است.
به نقاط ضعف و قدرت خود آگاهی دارد.
در برابر ناکامی‌ها تسلیم نمی‌شود و خود را نمی‌بازد.
در برابر موقعیت‌ها و شرایط، انعطاف پذیر است.
از توانایی‌های خود شناخت دارد و به دنبال رشد استعدادهایش است.
دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می‌داند.
نیازهایش را به گونه‌پاببای برآورده می‌کند که با ارزش‌های جامعه منافات نداشته باشد.
صداقت و درستکاری در رفتار و گفتارش دارد.
امید و شوق به زندگی دارد.
فردی خود کنترل در تمام شرایط زندگی است.
مسئولیت‌پذیر ومتعهد است.
از اعتماد به نفس و عزت نفس در زندگی برخوردار است.
نحوه رفتار والدین

1- والدینی که سلامت روانی فرزندان خود را به خطر می‌اندازند.

در فضای خانه انظباط و مقررات خشک برقراراست، به فرزندان اختیار، آزادی عمل و قدرت تصمیم‌گیری داده نمی‌شود، به نیازها و خواسته‌های فرزندان توجهی نمی‌شود و فقط آمال و آرزوهای خود را در فرزندان پیاده می‌کنند و در برخی مواقع توقعات آنها بالاتر از حد توانیهای فرزندان است.
در مقابل رفتار نامطلوب، تنبیه شدید بدنی صورت می‌گیرد ‌و ناتوانی‌های آنها مدام یادآوری می‌شود و به مقایسه فرزندان با دیگران می‌پردازند جلوی جمع مدام آنها را تحقیر می‌کنند.

جو عاطفی در محیط خانه برقرار نیست و به محبت و نوازش فرزندان خود نمی‌پردازند. دادن پند و اندرز از طرف والدین بسیار است. برای صحبت با فرزندان خود زمانی اختصاص نمی‌دهند.
جو حاکم بر خانواده جوی صمیمی نیست و در مواقعی هم، اعضاء خانواده برای یکدیگر احترام قائل نیستند. به تغییرات جسمانی دوران بلوغ توجهی نمی‌شود. اضطراب و افسردگی در این خانواده‌ها دیده می‌شود.

2- والدین بی‌بندبار

والدین‌ به فرزندان خود آزادی بیش از اندازه داده‌اند و از عملکرد و فعالیت‌های آنها اطلاعی ندارند. فرزندان در این خانواده‌ها خود تصمیم گیرنده هستند و شیوه مشورتی در آنها دیده نمی‌شود. اغلب خانواده‌ها از هم جدا زندگی می‌کنند یا هر کدام شیوه زندگی خود را دارند. توجهی به فرزندان نمی‌شود و شرایط عاطفی جایگاهی ندارد.

3- والدینی که در جهت ایجاد سلامت روانی فرزندان خود تلاش می‌کنند.

سلامت جسمانی، اخلاقی، اجتماعی و عاطفی مورد توجه است و دارای یک بصیرت و تصویر ذهنی از اهداف خود هستند و در راه رسیدن به آن تلاش می‌کنند. آزادی فرزندان متناسب با سن و نیاز در چارچوب اخلاقی است و در تصمیم گیری‌ها آن‌ها را دخالت داده و به نظراتشان توجه نشان داده می‌شود و مورد پذیرش است. به فرزندان کمک می‌شود تا توانایی‌ها و استعدادهای خود را بشناسند.
تفاوت‌های فردی در نظر گرفته می‌شود و بر اساس توانایی‌ها از فرزندان خود انتظار دارند. فرزندان بدون هیچ‌گونه ترسی مسائل و مشکلات خود را بیان می‌کنند. تبادل نظر در بین افراد خانواده دیده می‌شود. تنبیه و تشویق آن‌ها متناسب با عملکردشان است و مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند.

تفاهم و همدلی وجود دارد در این صورت پند واندرز از طرف والدین به راحتی پذیرفته می شود. اگر با اشتباهی روبرو شدند یا با حرف زدن در مورد آن ‌به برطرف کردن می‌پردازند یا به طور غیر مستقیم آن‌ها را از اعمال نادرستشان آگاه می‌کنند. مخالفت با تصمیم‌های فرزندان همراه با دلیل و مدرک بیان می‌شود. فرزندان خود را خود کنترل بار می‌آورند، بدین‌منظور خوبی‌ها و بدی‌ها را نشان می‌دهند به گونه‌ای که درونی شود تا درموقعیت‌هایی که والدین حضورندارند، خود به کنترل رفتارشان بپردازند.
با شرایط روحی وجسمانی دوران بلوغ آگاهی دارند و درمورد آن با نوجوان صحبت می‌شود و او را مطمئن می‌کنند که تغییرات ایجاد شده طبیعی است. نقاط قوت فرزندان را گوشزد می‌کنند و اعتماد به نفس را در آنها افزایش می‌دهند. به آن‌ها در حد توانایی‌هایشان مسؤلیت داده می‌شود. معاشرت بین افراد در این خانواده‌ها دیده می‌شود و برای تفریح و سرگرمی فرزندان وقت گذاشته می‌‌شود و به تغذیه آن‌ها توجه نشان می‌دهند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:44  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 

سه لغت مهم كه مي توانيد به شكل يك جمله به خود بگوييد اين است : « بله من مي توانم »

                                                                                                                               

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:6  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
امروزه بيشتر روان‌شناسان تربيتي معتقدند كاركنان مدرسه در سلامت روان دانش‌آموزان داراي نقش‌هاي حرفه‌اي هستند. مسووليت اولياي مدرسه فقط در پرورش نيروي عقلي و آشنا كردن دانش‌آموزان به مسائل اجتماعي و اخلاقي خلاصه نمي‌شود. مدرسه مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگارانه و تامين بلوغ عاطفي و سلامت رواني دانش‌آموزان نيز است.
در مدرسه فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه مي‌كنند. معلم با محبت و توجه، آنان را در مسير صحيح هدايت مي‌كند، دانش‌آموز در مدرسه چگونگي برقراري روابط درست عاطفي، سازگاري با ديگران و مسووليت‌پذيري را مي‌آموزد و راه‌هاي مبارزه با كينه‌توزي، ديگرآزاري و حسادت را ياد مي‌گيرد.
تحقيقات متفاوتي كه در اين زمينه انجام شده نشان مي‌دهد رفتار كودكان دبستاني، بستگي بسيار با رفتار معلمان آنها دارد و چنانچه معلمي روش محبت‌آميز همراه با انضباط منطقي را در كلاس خود به كار ببرد از همكاري، علاقه‌مندي و قدرت ابتكار شاگردانش بهره‌مند مي‌شود.

نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش‌آموزان دارد، بر همگان روشن است. از آنجا كه دانش‌آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي‌دهند، اگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد مي‌تواند تاثيرات عميقي در رشد شخصيت و بهداشت رواني دانش‌آموزان باقي بگذارد.

معلمي كه الگوي تعاملي و متعادلي ميان خود و دانش‌آموز برقرار مي‌كند و در اين ارتباط به شخصيت و نيازهاي دانش‌آموزان توجه كافي دارد و كارها را بر اساس استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي‌كند، چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش‌آموزان ايفا خواهد كرد.

يك روان‌شناس به نام كارل راجرز نگرش آزادمنشانه در كلاس را پيشنهاد مي‌كند. به بيان ديگر معلم بايد كودك را بپذيرد، هرچند نمي‌تواند رفتار او را بپذيرد. به كودك بايد احترام گذاشت و به عنوان انساني با توانايي‌هاي بالقوه به او ارج نهاد؛ هرچند او كوچك‌تر و ناپخته‌تر، كم‌دانش‌تر و كم‌تجربه‌تر از معلم است. معلم نبايد كوشش خويش را صرف حكمراني بر كودك كند، بلكه بايد سعي در جهت دادن اعمال كودك به سوي پيشرفت موفقيت‌آميز و سازگاري هر چه بيشتر كند.

ماهيت اين رابطه كمكي، بستگي به احساسات واقعي معلم دارد. معلم بايد قادر به بيان و ابراز احساسات واقعي خويش باشد تا آن كه كودك بتواند او را به عنوان يك انسان شريف و قابل اعتماد ببيند و نه فردي كه پيوسته چيزي را از او پنهان مي‌دارد.

چنين معلمي در عين حال كه درصدد ايجاد تغيير مطلوب در رفتار كودك است، هرگز براي او تهديدآميز نيست. او نسبت به زندگي گذشته و حال كودك تعصبي ندارد، بلكه آينده كودك را بر حسب توانايي‌هايش در نظر دارد. اگر معلم بتواند به كودك تفهيم كند كه سعي دارد به او كمك كند و اگر بتواند به كودك نشان دهد كه صفات و عادات خوب كودك را مي‌شناسد، بيشتر قادر خواهد بود به نتايج مطلوب دست يابد.

مهم‌ترين شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت رواني اين است كه او با كمال صميميت و خلوص‌نيت، كودكان را دوست بدارد و از رفتار آنان آزرده نشود، بلكه با صبر و حوصله و خوشرويي سعي كند به عمق مشكلات كودكان پي ببرد و در حل اين مسائل تا حد ممكن بكوشد.

معلم نبايد تمام تلاش خود را صرف اين كند كه دانش‌آموزان بهترين نمره را كسب كنند، بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسووليت دهد و حتي‌الامكان در پرورش فكري و رواني و جسماني كودك بكوشد.

روشي كه اكنون در ارزشيابي تحصيلي به كار مي‌رود، روش نامطلوبي است، زيرا نمرات آنقدر دقيق نيستند كه معلم بتواند ميان 15 و 16 يا 9 و 10 را بخوبي تشخيص دهد، فرق بگذارد؛ بعلاوه هميشه براي شاگرد هدف مطلق كاملي وجود دارد كه او بايد با تمام قوا براي به دست آوردن آن بكوشد. مسلما هيچ دانش‌آموزي قادر نيست موفقيت صددرصد در درس داشته باشد، زيرا حتي خود او نيز تمام مطالب را به طور كامل نمي‌داند.

در ضمن از نظر بهداشت رواني نامطلوب است كه تكامل‌جويي را ملاك نظر كودكان قرار دهيم. هدف كودك نبايد رسيدن به حد كمال و برتري‌جويي باشد، بلكه مقصود بايد صرفا كسب دانش باشد تا به وسيله آن شخص براي خود و ديگران سودمند واقع شود. نمره و بويژه نمره عددي، كودكان را به رقابت شديد تحريك مي‌كند، در حالي كه از نظر تربيتي و رواني صحيح نيست هدف عمده تحصيل فقط آرزوي غلبه بر ديگران باشد.

نتايج مضر اين روش (نمره دادن) بيش از همه متوجه افراد كم‌هوش مي‌شود، زيرا آنها به طبع قادر به رقابت با ديگران نيستند و از اين بابت احساس حقارت، حماقت و شكست شديد خواهند كرد. شكست هميشه نامطلوب است و عدم موفقيت پي‌درپي معمولا منجر به رفتار غيرعادي خواهد شد. موفقيت تجربه مثبت و مفيدي است و موفقيت مداوم باعث ايجاد تعادل شخصيت و احساس اعتماد به نفس مي‌شود.

يكي از عوامل سلامت رواني دانش‌آموز، درك شدن او توسط معلمش است. معلم بايد در ارتباط با شاگردان آنچنان رفتاري داشته باشد كه شاگرد تنبل و قوي و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر يك از آنان به كلاس درس آمده است.

امروزه ناله بسياري از دانش‌‌آموزان دبيرستاني از اين منظر بلند شده است و همه فرياد مي‌‌زنند كه معلمان ما را درك نمي‌‌كنند. ما مي‌‌خواهيم آنان ما را درك كنند. همان‌طور كه هستيم ما را شناسايي كنند. با همه دشواري‌ها، شخصيتهايمان را بشناسند. با همه عيوب و نارساييهايمان، با همه آرمان‌‌ها و انديشه‌هايمان، ما را دريابند. به عبارت ديگر آنها مي‌‌گويند ما ميخواهيم معلمان همه وجود روحي ما را لمس كنند نه اين‌كه تنها به درس دادن قناعت كنند.

معلم بايد در‌‌ارتباط با شاگردان‌آنچنان رفتاري داشته باشد‌كه شاگرد تنبل و قوي‌و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر‌يك از آنان به‌كلاس درس‌آمده استاگر شاگرد درك شود شاگرد به آن معلم علاقه‌مند شده به سوي او كشيده خواهد شد. دلش هواي او خواهد كرد، در ديدارش آثار شادماني و نشاط و خرمي موج خواهد زد و اگر به او بگويند كه اين معلم ديگر به اين مدرسه نخواهد آمد، اشك چهره او را دربرخواهد گرفت.

به نظر گلاسر نظام تعليم و تربيت مدرسه بايد چنان باشد كه در آن هر دانش‌‌آموزي بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزش را تجربه كند. معلمي كه به مقام انساني كودكان و نوجوانان ارج مي‌‌نهد و نياز به جلب توجه و محبت آنان را در مسير صحيح هدايت مي‌‌كند، همچنين معلمي كه خالصانه سعي دارد آنچه را كه مي‌‌داند به دانش‌‌آموزان بياموزد، نه‌تنها نيازهاي رواني آنان را ارضا مي‌كند، بلكه برقراري روابط صحيح عاطفي، سازگاري با ديگران، مسووليت‌پذيري را نيز به ايشان مي‌‌آموزد. در چنين فضاي تربيتي، افراد به بلوغ عاطفي مي‌رسند و از لحاظ رواني سالم بار مي‌‌آيند.

معلمان در محيط آموزشگاهي مي‌توانند با ارائه ارزش‌هاي صحيح و منطقي بزرگسالان بيشترين كمك را به دانش‌آموزان داشته باشند. دادن پاداش‌هاي مثبت مناسب، شناساندن و تدارك الگو‌هاي صحيح اخلاقي و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها در يافتن رضايت و خشنودي مواقعي در مدرسه، از اهميتي خاص برخوردار است زيرا كودكان اغلب با كنترل‌هاي دروني نامناسب و اجتماعي شدن‌هاي نامطلوب به مدرسه مي‌آيند.

اگر كمك معلمان نباشد چنين كودكان در مدرسه نيز شكست مي‌خورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزش‌هاي صحيح مدرسه خواهند داشت و اين روشن است كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست مي‌خورد و با مشكلات انضباطي و تحصيلي مواجه مي‌شود و در نهايت عده زيادي از آنها ترك تحصيل مي‌كنند.

كلام آخر

فلسفه تعليم و تربيت عصر ما با سال‌هاي گذشته متفاوت است. به اين معني هدف آموزش و پرورش تنها تعليم دروس و ديگر مطالب فكري نيست، بلكه پرورش جسم و روان به طور كلي، منظور نظر است. برآوردن احتياجات جسماني و اجتماعي رواني كودك قسمت عمده‌‌اي از تربيت او را شامل مي‌‌شود كه از عوامل بسيار مهم پرورش كودك است.

اگر چه تربيت جسماني كودك در مدارس از سال‌‌ها پيش مقرر شده و امكاناتي در مدارس فراهم آمده، ولي موضوع سلامت فكر اطفال هنوز به شكل صحيح مورد توجه و قبول مدرسه قرار نگرفته و بر اساس اين غفلت درباره بهداشت رواني كودك، مدرسه به طور غيرمستقيم در پيشرفت و ازدياد اختلالات رواني كودكان موثر واقع شده است.

بايد بپذيريم مسووليت اولياي مدرسه به پرورش قواي عقلاني و آشنا كردن دانش‌‌آموزان به ارزش‌‌هاي شناختي، اجتماعي و اخلاقي خلاصه نمي‌‌شود، بلكه اينان مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگار و تأمين بلوغ فكري و سلامت رواني كودكان و نوجوانان نيز هستند.

همچنين توجه مربيان و والدين به اين پديده رواني  اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شكوفايي استعدادهاي نهفته كودكان و نوجوانان را فراهم مي‌‌آورد، بلكه در بهبود سلامت رواني آنها نيز موثر خواهد بود.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
اگر نظام آموزشي مدارس به طور فراگير و مستمر به گونه يي شايسته در خدمت نونهالان هوشمند قرار گيرد و ضوابط مربوطه اجرا شود، پيدا کردن اين سرمايه هاي انساني در مسير تعليم و تربيت مقدور و امکان پذير خواهد بود.

در غير اين صورت ممکن است بر حسب تصادف تعداد انگشت شماري از نظر خلاقيت شناسايي و بقيه استعدادها در زير خاکستر کم توجهي پنهان و سرد و خاموش شوند.

بنابراين آموزشگاه ها و متوليان امور (مديران، مربيان و همه کارکنان) مي توانند به طرق زير به وجود ثروت هاي عظيم الهي و ارزش آنها پي ببرند.

1- نوگرايي

2- با گذشت زمان طرح ها و راه حل هاي مناسب ارائه کنند.

3- يکپارچه عمل کردن به کار و مسووليت ها

4- پيگيري و تحقيق طولاني مدت با ديدي باز روي مسائل مورد مطالعه و مربوطه

5- جديت و قاطعيت و الگو بودن در راستاي پيشرفت و ايجاد انگيزه در مسير سالم و آگاهانه

به اين طريق دانش آموزان توانا و مبتکر، نسبت به آنچه در اطراف و پيرامون آنها وجود دارد با وسعت نظر پيگيري کرده و آن امور را با آنچه در درون شان مي گذرد، تطبيق داده و ترکيب مي کنند.

در اين روند، تعاون و عزم راسخ و مستمر اوليا و مربيان بيش از هر زمان ديگري لازم است. پس اين راه به تعامل دوجانبه و سازنده نيازمند است. اما راه هاي پرورش خلاقيت ها بسيار است.

1- تجربه؛ غني ترين سوخت و محرک براي به حرکت درآوردن موتورهاي نو در مدارس عبارت است از تجربه. استادان مي توانند تجارب گرانبهاي خود را در اختيار کودکان و سرمايه هاي خلاق بگذارند.

مسافرت و اردو يک نوع تجربه است. ارزش خلاقيت مسافرت بستگي به تلاشي دارد که در مورد آن به کار مي بريم. خانه به دوشي و آوارگي بسياري از دانش آموزان ما را خلاق کرده است.

2- بازي هاي فکري، حل معما و جدول؛ برخي از بازي ها به پرورش قدرت تصور کمک مي کنند البته همه بازي ها اين قدرت را ندارند. در ضمن خلاقيت به مقدار زيادي هم بستگي به طرز بازي کودکان ما دارد. توماس اديسون مخترع برق و دانشمند بزرگ امريکايي به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت.

3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا؛ جمع آوري اشيا، قوه تفکر و خلاقيت نونهالان ما را شکوفا مي کند و منجر به بالا بردن دانش و انديشه مي شود.

کارهاي دستي خلاقيت را افزون و فکر را تنوع مي دهد. اگر خود دانش آموز در اين راستا خلاق و خالق باشد، مي توان به اميد فردايي بهتر معتقد بود. ارسطو مي گويد؛ «بايد چيزي را به عرصه وجود آورد.»

نقاشي باعث تحرک و پويايي فکري و آفرينندگي مي شود. هر حرکت قلم مو يا مداد مي تواند فکر را مانند الکتريسيته به همه جا به جريان بيندازد.

4- خلاقيت همراه با مطالعه؛ چنانچه انسان خلاق بتواند همگام با فکر بلند دنبال دانش نو و نوين برود و به مقدار ضرورت آن را کسب کند، مسلماً درونش پربار و ثمر خواهد شد. دانشمندان بزرگ اعتقاد دارند طرز صحيح خواندن، سرشار از ويتامين است زيرا انرژي جلو برنده و تکامل دهنده را در فراگيران افزايش و رونق مي دهد.

5- نويسندگي به عنوان يک تمرين و خلاقيت؛ به وسيله نوشتن و مقاله مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي، روان بودن در نويسندگي را به عنوان يک شاخص اساسي پرورش استعدادها و خلاقيت ارزيابي مي کند.

عده يي از متخصصان تاکيد دارند «تمرين نويسندگي جزء لاينفک هر کوشش حقيقي براي بهره وري مغز و روان است

6- تمرين در حل مسائل پيچيده؛ کوتاه ترين و مستقيم ترين روش براي پرورش خلاقيت همان پرداختن به مسائل فکري و ارائه راه حل در جهت حل اين مسائل است. کنفرانس در حضور معلم و دانش آموزان مي تواند سرشار از قدرت تخيل و حفظ درايت و تقويت هوشمندي و سخنوري باشد. تحقيقات کلاسي که به صورت انفرادي يا گروهي انجام مي پذيرد، نوع ديگري از فرانگري و بهتر زيستن را به ارمغان مي آورد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:1  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
بسياري از پدر و مادرها زماني که فرزندان شان با خواسته هاي آنها مخالفت مي کنند و دست به خشونت و پرخاشگري مي زنند بي نهايت مي رنجند و دچار احساس نااميدي و يأس مي شوند. پرسش اين است که چگونه مي توان روش هاي مشارکت، همکاري و حل اختلاف را به کودکان و نوجوانان آموخت؟

اگر هدف والدين آن است که فرزندان شان دست از دعوا و کشمکش بردارند، بايد به آنها شيوه ها و مهارت هاي جديد حل اختلاف را بياموزند تا بتوانند در صورت لزوم با به کار بستن اين روش ها، مسائل و اختلاف هايشان را حل کنند. کودکان و نوجوانان براي ورود به اجتماع و آغاز زندگي جمعي خود به دانستن روش هاي متعارف و پذيرفته شده يي براي گفت وگو و حل مسائل شان نياز دارند تا بتوانند بدون خشونت و پرخاشگري، افکار و عقايد خود را بيان کنند و از آن نتيجه يي درست و منطقي بگيرند. آنها همچنين بايد بتوانند در غياب والدين و بزرگ ترهايشان، رفتاري مسوولانه، مستقلانه و اجتماع پسند داشته باشند.

يافته هاي مختلف نشان مي دهد ميزان توانايي کودکان در پذيرش اصول قراردادي اجتماع، ارتباط مستقيمي با تجربه هاي اوليه کودک و شيوه نگرش او به شرايط مختلف زندگي دارد. کودکي که بتواند به چند راه حل براي رفع مشکلش فکر کند، به طور حتم نسبت به کودکي که تنها به يک راه حل فکر مي کند، رفتارهاي اجتماعي قابل قبول تري از خود نشان خواهد داد. در اينجا به مراحل کلي آموزش مهارت هاي حل اختلاف به کودکان اشاره مي کنيم.

درک احساس ها و هيجان ها

خوب است پدر و مادر درباره تمامي احساس ها و هيجان هاي مختلف با فرزندشان صحبت کنند و علائم و نشانگان آنها را به او ياد بدهند. براي مثال «خنده و نشاط او ناشي از احساس شادي است يا گريه او نشانه ناراحتي و درد اوست يا خشم او نشانه ناکامي او در رسيدن به خواسته اش است.» سپس به او بياموزند زماني که از مساله يي احساس افسردگي يا ناراحتي مي کند، ابتدا بکوشد علت اصلي آن را پيدا کند. براي مثال از خودش بپرسد؛ «چه اتفاقي موجب ناراحتي من شده است؟» او بايد سعي کند بدون هيچ گونه قضاوت و پيشداوري و در کمال آرامش پاسخ اين پرسش را پيدا کند.

تمرکز بر نوع احساس خود

کودکان هميشه همه چيز را از ديد خودشان مي نگرند. آنها ممکن است کاملاً نسبت به رفتارهايشان و تاثيري که بر ديگران مي گذارند، بي تفاوت باشند. ولي زماني که خواسته ها و نيازهاي آنها با خواسته ها و نيازهاي کودکان ديگر تداخل پيدا مي کند، براي اينکه بتوانند احساس هاي آنها را هم در نظر بگيرند، بايد رفتارهاي منصفانه و همدلانه را به آنها آموخت تا بتوانند در شرايط مختلف خودشان را جاي ديگران قرار دهند.

هدف يابي

هنگامي که کودک بتواند مشکلش را درست تشخيص دهد، بهتر مي تواند راه حل آن را پيدا کند. زماني که پدر و مادر شاهد دعوا و کشمکش دو فرزندشان با يکديگر هستند، خوب است به آن دو کمک کنند تا با شناخت علت اصلي اختلاف شان، با استفاده از روش هاي مسالمت آميز گفت وگو و صحبت، درصدد حل و رفع آن برآيند. براي مثال از آن دو بخواهند درباره احساس خود و احساس ديگري صحبت کنند. زماني که توانستند يکديگر را درک کنند، آنگاه فکر کنند چه راه حلي برگزينند که هر دو راضي و خرسند باشند.

بررسي راه حل هاي جايگزين

براي اينکه به کودکان کمک کنيد تا مشکل شان را خود حل کنند، ابتدا بايد ياد بگيرند خوب به آن فکر کنند. پدر يا مادر مي تواند در اين شرايط نقش تخته سياه را بازي کند يعني مي تواند زماني که بچه ها راه حلي پيشنهاد مي کنند، گفته و نظر آنها را بلند برايشان تکرار کند و بپرسد که آيا راه حل ديگري مي توانند پيدا کنند يا خير؟

کنترل احساس و هيجان

از آنجايي که بيشتر کودکان ممکن است فکر کنند ايده و راه حل خوبي ندارند، بزرگ ترها مي توانند به آنها کمک کنند. اگر کودکي به يافتن راه حل جديدي نياز دارد، پيشنهاد کنيد در فرصت بهتري درباره اش فکر کند.

بررسي و ارزيابي پيامدها

پس از آنکه بچه ها تمام نظرها و ايده هايشان را مطرح کردند، خوب است نتايج و پيامدهاي تصميم هايشان را يکي يکي بررسي کنيم. از آنها بپرسيد؛ «اگر تو اين کار را انجام دهي، چه اتفاقي مي افتد؟» يا «اگر تو اين کار را انجام دهي، دوستت چه احساسي خواهد داشت؟»

قضاوت بدون رفتارهاي هيجاني

بديهي است بزرگ ترها هميشه در کنار کودکان نيستند تا به آنها بگويند چه رفتاري داشته باشند و چه کار کنند يا حتي راه حل ديگري به آنها پيشنهاد کنند. به همين دليل بهتر است والدين و مراقبان، کودکان را تشويق کنند تا خودشان راه حل ها و نظرهاي خودشان را بررسي و ارزيابي کنند و دريابند که کدام قابل قبول و کدام غيرقابل قبول است.

تصميم گيري

هنگامي که کودکان خوب درباره ايده ها و راه حل هاي پيشنهادي شان فکر کردند، بايد بهترين راه حل را برگزينند و با احترام گذاشتن به راي يکديگر آن را بپذيرند.

فرآيند آموزش حل مساله و اختلاف بين کودکان ممکن است خسته کننده به نظر بيايد و والدين ترجيح دهند خودشان به جاي کودکان شان تصميم بگيرند اما بايد بدانند روش آنها کودکان را تشويق به فکر کردن و يافتن راه حل نمي کند. کودکان بايد خود ياد بگيرند که در شرايط مختلف چگونه اختلاف هايشان را با استفاده از روش هاي مسالمت آميز حل کنند.
 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:57  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
ما در عصري زندگي مي کنيم که وجود تلويزيون، رايانه و بازي هاي کامپيوتري علاقه کودکان به خواندن کتاب ها را کاهش داده است. اما کارشناسان مسايل کودک 5 راه توصيه مي کنند که با کمک و بکارگيري آنها مي توانيد کتاب  خواندن را به يک لذت براي فرزندتان تبديل کنيد:
1) به شخصيت هاي داستاني جان بدهيد: کتاب  خواندن به اندازه کافي خسته کننده است و اگر مطلب کمي پيچيده باشد به سرعت فرد را زده مي کند. اگر فرزند شما نيز از خواندن زود خسته مي شود، همراه با او بنشينيد. کتاب را با صداي بلند بخوانيد و به شخصيت ها جان بدهيد. براي يک فرد خشن صدايتان را کلفت و براي يک مظلوم صدايتان را نازک کنيد و پس از مدتي از فرزندتان بخواهيد که همين کار را انجام دهد و شما به کتاب خواندن او گوش دهيد. شايد اين کار کمي از وقت شما را بگيرد اما براي آن ارزش قايل شويد تا لذت کتاب خواندن فرزندتان تبديل به عادت شود. 
2) او را به کتابخانه ببريد: کتابخانه تنها مکاني است که انسان را براي مطالعه سر شوق مي آورد. به يکي از کتابخانه هاي بزرگ شهرتان مراجعه کنيد و برحسب سن فرزندتان او را به قفسه مربوط به کتاب هاي رده سني اش راهنمايي کنيد. به اين ترتيب او احترام گذاشتن و ارزش مندي کتاب ها را مي آموزد. در همين حين تمامي قوانين مربوط به کتابخانه از جمله سکوت، تعداد کتبي که مي تواند به امانت بگيرد و زمان بازگرداندن کتب را به او يادآوري کنيد. در کتابخانه اجازه بدهيد خود او در قفسه ها به دنبال کتاب مورد علاقه اش بگردد و پس از مدتي نيز در اتاق خود او کتابخانه اي کوچک بسازيد. 
3) او را عضو گروه کنيد: فرهنگسراهاي محلي معمولا مکان هايي براي مطالعه، نوشتن يا ديگر فعاليت هاي گروهي دارند. گروه مي تواند کودکان را سر ذوق بياورد. وقتي يکي از آنان کتابي زيبا مي  خواند، در مورد آن با ديگران سخن مي گويد و همين امر باعث غرق شدن کودکان در دنياي فانتزي کتاب ها مي شود.
4) براي فرزندتان مجله بخريد: فقط به دنبال خريد کتب درسي، کمک درسي يا کتاب هاي رمان نباشيد. مجلات يا حتي کتاب هاي مصور براي کودکان بسيار جذاب هستند. همراه با او براي خريد مجلات برويد و اجازه بدهيد از ميان مجلات انتخاب شده براي رده سني او، خود کودکتان مجله اي را انتخاب کند. شايد او از خواندن کتاب «هري پاتر» لذت نبرد و ترجيح بدهد فيلم آن را تماشا کند، پس به او اجبار نکنيد و اجازه بدهيد خود او انتخاب گر باشد.
5) داستان  هاي ترانه دار بخوانيد: اگر فرزند شما کم سن است و مي  خواهيد لذت مطالعه را در او بيدار کنيد، کتاب هايي را تهيه کنيد که همراه  آنها ديسک يا کاست ترانه به فروش مي رسد. مي توانيد شب هنگام موقع خواب کتاب را به دست فرزندتان بدهيد و نوار را روشن کنيد تا او همراه با شنيدن نوار آهنگ دار کتاب مربوطه را هم ورق بزند و تصاويرش را نگاه کند. پس از مدتي نيز مي توانيد به همراه او آوازها را حفظ کنيد و بخوانيد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:43  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
از آنجا كه پايه ريزي و شكل گيري رشد جسماني و ذهني كودكان از هنگام بارداري تا پايان دو سالگي است، به كارگيري اين 30 شيوه به طور هماهنگ به رشد همه جانبه و مناسب كودك كمك مي كند.

در هنگام بارداري

 1- تيروئيدتان را آزمايش كنيد زيرا كم كاري خفيف تيروئيد در خانمهاي باردار سبب كاهش معني داري در هوش كودكان مي شود.

2- كولين مصرف كنيد، اين ماده مغذي در گوشت، تخم مرغ و حبوبات وجود دارد.

3- ويتامين هايي را كه پزشك در دوران بارداري براي شما تجويز مي كند مصرف كنيد.

4- با جنين خود حرف بزنيد و او را صدا كنيد.

 5 - از نوشيدن قهوه و خوردن دارو بدون تجويز پزشك اجتناب كنيد. در شش ماهه نخست پس از تولد به اين نكات توجه داشته باشيد.

6- فرزندتان را با شير مادر تغذيه كنيد.

7 - در صورت بروز افسردگي بعد از زايمان ، براي درمان آن اقدام كنيد.

 8- منابع غني از آهن مانند گوشت، سبزيجات، تخم مرغ و ميوه هاي تازه مصرف كنيد.

9- در زمان شيردهي خوردن غذاهاي حاوي ويتامين 12Bمانند مخمر، نان، غذاهاي دريايي و تخم مرغ را فراموش نكنيد.

 10- براي كودكتان موسيقي به ويژه موسيقي سنتي و كلاسيك پخش كنيد.

 11 - كودك را ماساژ دهيد ، مطالعات نشان داده اند كه ماساژ روزانه كودكان رشد مغزي آنان را به ميزان قابل توجهي افزايش مي دهد. از شش ماهگي تا يك سالگي كودك

 12- با كودكتان به طور مستقيم و چشم در چشم صحبت كنيد.

 13- معناي لغات را با اشاره ارتباط دهيد ؛ به طور مثال هنگامي كه نام چيزي را مي بريد به آن اشاره كنيد يا كودك را در مقابل آن نگه داريد.

 14- با هديه هاي مخصوص كودكان، او را تشويق كنيد.

15- اجازه آزادي حركت به كودكان بدهيد، بگذاريد كه آنها كنجكاوي غريزي شان را همواره به كار برند.

 16- تشخيص و فرق گذاري بين اشيا را به كودكتان با پرسش و گفتن جواب درست بياموزيد.

 17- كودكان از آموزش اجباري خوششان نمي آيد، از آن بپرهيزيد.

18- هنگامي كه فرزندتان احساس خستگي كرد، آموزش را قطع كنيد. دوران يك تا دو سالگي كودك

 19- كودكان را با غذاهاي سرشار از آهن تغذيه كنيد.

20- به كودكان ميان وعده هاي سالم و مغذي بدهيد و از دادن ميان وعده هاي بي فايده مانند پفك و چيپس به كودك خودداري نماييد.

21- براي كودكتان كتاب بخوانيد.

22- در حضور او مطالعه كنيد.

23- براي او اسباب بازي هاي كمك آموزشي تهيه كنيد.

24- با كودك خود بازي كنيد. شركت در بازي هاي دسته جمعي ، مهارت هاي هوش اجتماعي كودك را افزايش مي دهد.

25- مطمئن شويد كودكتان خوب استراحت كرده است، خوابيدن دستكم ده ساعت در شبانه روز براي او لازم است.

26- هنگامي كه با كودكتان صحبت مي كنيد صداهاي اضافي مانند راديو و تلويزيون را خاموش كنيد و نور را در حد متوسط نگاه داريد.

 27-درخواست هاي تكراري كودك را اجابت كنيد. تكرار ارتباط نورون ها را در مغز تقويت مي كند ؛ بنابراين اگر براي چندمين باز از شما مي خواهد كتابي را برايش بخوانيد ، بدون اصرار و پافشاري روي خواندن يك داستان ديگر ، آن را براي او بخوانيد.

28  - وقتي كودك نوپاي شما به چيزي اشاره مي كند و نامش را مي پرسد در جوابش به او اطلاعات بيشتري بدهيد. به طور مثال : آن يك توپ است، يك توپ آبي با خط هاي قرمز.

29- در تربيت كودك انضباط همراه با محبت فراوان داشته باشيد.

 30- هرگز به كودكتان نگوييد "تو چيزي نمي فهمي" زيرا اگر كودك آن را باور كند، حرف شما تحقق خواهد يافت.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:34  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

Talk therapy isn't self-indulgent chatter or a placebo. It works, especially if the patient is in the hands of a skilled and compassionate therapist.

Studies show that people with personality disorders (a classification that covers many of the most common mental health problems) recover seven times faster with the help of therapy than they would without treatment

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:14  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
آیا دروغ می گوید ؟


ارتباط چشمی کسی که دروغ می‌گوید، خیلی کم است یا به هیچ‌وجه وجود ندارد.

حرکت‌های بدنی، از جمله حرکت‌های دست، کم می‌شوند و همین حرکت‌های محدود هم، خشک و ساختگی به نظر می‌رسند.

دست و پاها به‌طور تقریبی به بدن می‌چسبند و فرد، فضای کمتری را اشغال می‌کند.

اگر بخواهد وانمود کند که جواب‌هایش، لحظه‌ای و بدون نقشه‌ی قبلی‌اند، ممکن است کمی شانه‌اش را بالا بیندازد.

میان حرکت‌ها و کلمه‌ها، فاصله می‌افتد.

سرتکان دادن‌ها، ساختگی است.

حرکت‌ها، با پیام کلامی، هم‌خوانی ندارند.

مدت زمان بروز حرکت‌های احساسی، طولانی می‌شود.

وقتی که فرد به حس ویژه‌ای مانند شادی، تعجب، ترس و... تظاهر می‌کند، حالت‌های چهره فقط به اطراف دهان محدود می‌شود.

حرکت دروغ‌گو، در جهت دور شدن از کسی است که او را متهم می‌کند و به احتمال زیاد به سمت در خروجی است.

دروغ‌گو دوست ندارد رودروی کسی که او را متهم می‌کند، بایستد و ممکن است سر یا بدنش را به سمت دیگری بچرخاند و از او دور شود.

کسی که دارد دروغ می‌گوید، به احتمال زیاد قوز می‌کند؛ احتمال اینکه صاف بایستد و دست‌هایش کشیده و باز، در دو طرف بدنش قرار بگیرند؛ خیلی ضعیف است.

با انگشت، به طرف مقابل صحبتش اشاره نمی‌کند.

ممکن است بین خودش و طرف مقابل، یک مانع فیزیکی قرار دهد.

دروغ‌گو، برای بیان مقصودش از کلمه‌های «خودتان» استفاده می‌کند.

آنقدر به دادن اطلاعات اضافی ادامه می‌دهد تا مطمئن شود که با داستانش حسابی سرتان را کلاه گذاشته است.

در حالی که می‌گوید به طور کامل متوجه موضوع است، از جواب دادن طفره می‌رود تا نگذارد شما موقعیتش را زیر سوال ببرید.

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:40  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
مطالعات نشان می دهد که لینالول، نوعی ترکیب معطر در گیاهان که در بسیاری از مواد غذایی و گل ها نظیر پرتقال، انگور، مانگو، لیمو، ریحان و استوقدوس باعث کاهش استرس مرتباط با تغییرات ژنی می شود. 
این رایحه،فعالیت بیش از 100 ژن که در وضعیت استرس بار وارد عمل می شوند را کاهش می دهد.
محققان می گویند استنشاق رایحه بعضی از گیاهان خاص به منظور کاهش استرس، مبارزه با افسردگی و التهاب و تحریک خواب از دوران باستان مورد توجه بوده است و مطالعات اخیر صحه ای بر عملکرد تجربه ای دوران باستان می گذارد.
در این مطالعه تعداد قابل توجهی از موش های آزمایشگاهی در وضعیت پر استرس را  تحت تاثیر بوی لینالول قرار داده  و همزمان تغییرات رخ داده در فعالیت ژن ها و مواد شیمیایی خون آنها  را بررسی کردند. نتیجه تحقیق ثابت کرد که تحت تاثیر این رایحه دو نوع از سلول های ایمنی مرتبط با وضعیت استرس نزدیک به سطح نرمال قرار گرفتند.  بعلاوه استنشاق این رایحه باعث کاهش فعالیت 109 ژن موثر در فرایند استرس شد. این مطالعه گامی موثر برای بررسی سایر مواد بوی زا و تاثیر آن بر روی خون را به موجب خواهد شد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 17:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
مطالعات نشان می دهد که لینالول، نوعی ترکیب معطر در گیاهان که در بسیاری از مواد غذایی و گل ها نظیر پرتقال، انگور، مانگو، لیمو، ریحان و استوقدوس باعث کاهش استرس مرتباط با تغییرات ژنی می شود. 
این رایحه،فعالیت بیش از 100 ژن که در وضعیت استرس بار وارد عمل می شوند را کاهش می دهد.
محققان می گویند استنشاق رایحه بعضی از گیاهان خاص به منظور کاهش استرس، مبارزه با افسردگی و التهاب و تحریک خواب از دوران باستان مورد توجه بوده است و مطالعات اخیر صحه ای بر عملکرد تجربه ای دوران باستان می گذارد.
در این مطالعه تعداد قابل توجهی از موش های آزمایشگاهی در وضعیت پر استرس را  تحت تاثیر بوی لینالول قرار داده  و همزمان تغییرات رخ داده در فعالیت ژن ها و مواد شیمیایی خون آنها  را بررسی کردند. نتیجه تحقیق ثابت کرد که تحت تاثیر این رایحه دو نوع از سلول های ایمنی مرتبط با وضعیت استرس نزدیک به سطح نرمال قرار گرفتند.  بعلاوه استنشاق این رایحه باعث کاهش فعالیت 109 ژن موثر در فرایند استرس شد. این مطالعه گامی موثر برای بررسی سایر مواد بوی زا و تاثیر آن بر روی خون را به موجب خواهد شد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 17:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

بدن ما روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند. ما این امواج الکترو مغنا طیس را ازتجهیزات  الکتریکی، کامپیوتر و همچنین  از طریق لامپهای روشنی که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند دریافت می کنیم. به این ترتیب بدن ما منبعی است که مقدار زیادی  امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند،  به عبارت دیگر ما بدون اینکه بفهمیم با  امواج الکترو مغناطیسی  شارژ می شویم! سر درد داریم !  احساس ناراحتی می کنیم و به هر چیزی که دست می زنیم جرقه ای ایجاد می شود!

راه حل این مشکل چیست؟

یک دانشمند اروپایی تحقیقاتی را برای یافتن بهترین راه خروج امواج الکترومغناطیسی از بدن، انجام داده است و به نتایج جالبی دست یافته است. به این ترتیب که با گذاشتن پیشانی بر روی زمین بیش از یک بار،  زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این پدیده شبیه انتقال سیگنالهای الکتریکی مانند رعد و برق از طریق برق گیر ساختمانهای بلند به زمین است تا امواج از این طریق تخلیه شوند.

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند این است که  بهترین راه برای گذاشتن پیشانی بر خاک، حالتی است که رو به مرکز زمین باشیم چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد.

 وجالب تر آنکه بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده در نماز،  بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 18:50  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
یکی از تعاریف روانشناسی محیط، ارزیابی فضایی است که ساخته می شود و اینکه آیا این فضا اهداف طراح را برآورده می سازد یا نه. در روانشناسی محیط عکس العمل انسان نسبت به محیط و عکس العمل محیط نسبت به انسان بررسی می شود.کاربرد روانشناسی محیط در نهایت این است که به معمار کمک می کند چگونه طراحی کند تا آنچه در ذهن دارد محقق شود. روانشناسی محیط یا به عبارت کامل تر روانشناسی معماری محصول تفکر معماران است، نه روانشناسان. موضوع روانشناسی محیط در دهه های 50، 60 و 70 از جانب معماران مورد توجه قرار گرفت. امروزه یکی از دانشگاه هایی که در این رشته بسیار فعال می باشد، دانشگاه شهر مکزیکو سیتی در کشور مکزیک است.معماری شبیه کلمه دائره المعارف است. معماری منظر تعریف محدود تری نسبت به معماری دارد اما باز هم از دائره المعارف بودن خارج نیست.تعریف معماری منظر نسبت به 30 سال گذشته در دنیا تغییر کرده و به Urban Design نزدیک تر شده است. عناصر شهری مثل پیاده روها، میادین، پارک ها، مراکز تجاری و فضاهایی که در آنها فعالیت و تجمع صورت می گیرد، همگی در ارتباط با معماری منظر هستندروانشناسی محیط نه تنها در معماری منظر بلکه در معماری هم –چه در کارشناسی و چه در کارشناسی ارشد- جایگاه مهمی دارد. اخیرا در رشته شهرسازی درس روانشناسی شهری مطرح شده که بخشی از روانشناسی محیط است. به عنوان مثال در یک فضا صندلی هایی مستقر می شود که هیچ کس بر روی آنها نمی نشیند؛ یا مسیرهایی طراحی می شود که کسی از آنها عبور نمی کند. دلیل آن، نقصان شناخت طراح از رفتار انسان ها نسبت به آن محیط است. دامنه روانشناسی بسیار وسیع است. به هر موضوع یا رشته ای می توان یک پیشوند روانشناسی اضافه کرد مثل روانشناسی صنعتی، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی معماری و... نتیجه این می شود که مردم به بیشتر آنها زیاد خوش بین نباشند. در گذشته در آمریکا بحث بر سر این بود که آیا روانشناسی جزء Science است یا جزء Humanities محسوب می شود. سوء استفاده از روانشناسی در عین اثرات مثبت آن بسیار زیاد است و همین امر باعث شده که گفته های یک روانشناس به راحتی گفته های یک پزشک داخلی پذیرفته نشود.به طور مثال در دانشگاه UCLA آزمایشی بر روی 12 فرد صورت گرفت. این افراد که از دید متخصصان دانشگاه از نظر روانشناختی به عنوان افراد سالم تشخیص داده شده بودند به یک کلینیک روانشناسی فرستاده شدند. در کلینیک به هر کدام یک بیماری نسبت دادند و به هیچ یک از آنها گفته نشد که شما سالم هستید. روانپزشکی، روانشناسی و تخصص مغز و اعصاب سه رشته مختلف هستند در حالیکه امروزه در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه، در حیطه یکدیگر دخالت می کنند.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 18:38  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
هرگز شعار خواستن توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه ي سعي و تلاش به آنچه بخواهيم مي رسيم.

- سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه ي خود از کلمات وجملات مثبت استفاده کنيم،مثلا در ملاقات با ديگران به جاي استفاده از عبارت خسته نباشيد که داراي بار منفي است والقاي خستگي مي کند،بگوييم خداقوت يا شاد باشيد و...

-هرروز صبح که از خواب بيدار مي شويم با نگاه کردن به منظره ي يک تابلوي نقاشي زيبا و يا اسم هاي خدا روز خود را با نشاط وخوش بيني شروع کنيم

-ازخود انتظار بيش از حد نداشته باشيم  وخود ار همه فن حريف ندانيم و از کمال گرايي مطلق خودداري کنيم.

-از انزوا و گوشه گيري که باعث ايجاد افکا منفي مي شود،دوري کرده و اوقاتمان را در جمع خانواده و دوستان سپري کنيم.

-ممکن است در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد ،تا خسته نشده ايم به رختخواب نرويم.

-خنديدن را فراموش نکنيم.

     

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:20  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
چندتوصیه  جهت برخورد با بچه ای که دچار لکنت است :

۱)در محاوره با کودک دچار کنت سرعتی نسبتا آرام به کار ببرید و سعی کنید بدون شتاب صحبت کنید

۲)هنگام صحبت کردن با او تماس چشمی برقرار کنید

۳)نسبت به سخنان کودک خود عکس العمل مناسب نشان دهید به طور مثال سر تکان دهید  و لبخند بزنید و از کلماتی نظیر اوهوم استفاده کنید

۴) با قطع کردن صحبت های کودک و تکمیل کردن کلمات برای وی او را دستپاچه نکند چون این کار سبب تحقیر او می شود و به دیگران نیز اجازه ندهیدان کار را انجام دهند

۵)دقت کنید که افراد مبتلا به لکنت در هنگام صحبت با تلفن مشکل تر می توانند گفتار خود را کنترل کنند از این روی در چنین موقعیتی حوصله ی زیادی به خرج دهید

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
ابراز وجود به معنی احترام گذاشتن به خود ودیگران وآگاه بودن از نیاذها و خواسته های خود  است. ابراز وجود کردن یعنی توانایی بیان خویشتتن به طور مستقیم ٬ارج نهادن به احساس و فکر خود ٬ عزت و حرمت برای خود قایل شدن و شناحت نقاط قوت ومحدودیت های خویشتن است. ابراز وجود رفتاری است  که فرد را قادر می سازد که ضمن حفظ حرمت خود ودیگران احتمال به دست آوردن نتایج مطلوب را افزایش دهد .

جنبه های ابراز وجود :

۱. تمرکز بر اهداف : باعث متمرکز شدن انرژی شما می شود . عاقلانه این است که به جای توقف در موانع ومشکلات موجود در راه رسیدن به هدف بر خود هدف متمرکز شوید . آگاهی از اهداف زندگی می تواند بسیار سازنده باشد.

۲. خود-آگاهی :خود آگاه بودن یعنی دانستن این که چه چیز شما را می آزارد ٬ در چه زمینه هایی مایلید تغییر کنید٬ و کدام جنبه از زندگی برایتان خوشایند است.برای این کار با شناخت مرزها بدانید چه هنگام بگویید نه چه هنگام بگویید بله.

۳.ساختن عزت نفس : باید آنطور که هستیدخودتان را قبول کنید . با شناخت نقص ها سعی کنیدرفعشان کنید .

۴. روراست بودن با خود : راه حود را پیدا کنید وبا صداقت آن مسیر را ادامه  دهید و منتظر تعیین تکلیف از سوی دیگران نباشید.

۵.پرورش خود: خود را همان گونه که هستید بپذیرید و از کار و تفریح خود لذت ببرید .از خود مواظبت کنید.   

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:0  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
كارول چامسكي همسر، دوست و همراه نوام چامسكي زبانشناس بزرگ، فعال سياسي و منتقد سياست‌هاي آمريكا بود. ولي كارول هيجگاه زير سايه علمي و سياسي او قرار نگرفت. او خود زبانشناس معروفي بود و تمركز كاری‌اش بيش‌تر بر آموزش زبان در كودكان بود.\
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران( ايبنا) كارول چامسكي بين سال‌هاي 1972 تا 1997 استاد دانشگاه هاروارد بود. تئوري‌هاي او در حوزه فراگيري زبان نوشتاري و گفتاري به ويژه در كودكان معروف است و پس از بازنشستگي، همسرش، نوام چامسكي را در سفرهايش براي ارائه سخنراني‌هاي متعدد همراهي مي‌كرد.

كارول بيشتر به خاطر كتابش شناخته شده است؛ ازجمله «فراگيري نحو در كودكان پنج تا ده ساله» كه از سوي انتشارات دانشگاه ام اي تي در سال 1969 منتشر شد و در حوزه خود بي‌نظير است. او در اين كتاب، آگاهي و دانش كودكان را از ساختار زبان و درك معاني جملات پيچيده زبان مادريشان بررسي كرده است.

پروفسور كارول چامسكي بر اين اعتقاد است كه كودكان شايد نتوانند متوجه ساختارهاي جملات مبهم و پيچيده در زبان خود شوند؛ ولي به مرور زبان به تفاوت‌هاي ميان اينگونه جملات پي مي‌بر‌ند -- بدون اينكه لازم باشد به طور مستقيم در اين زمينه آموزش ببينند.

با اينكه كارول در مطالعات پيشين خود اشاره كرده بود كه فراگيري نحو – ساختار جمله – در سن پنج سالگي كودك كامل مي‌شود، ولي همچنان معتقد است كه درك برخي ساختارهاي بسيار پيچيده شايد به زماني بيش‌تر نياز داشته باشد و بعد از پنج سالگي كودكان هنوز از درك كامل اين گونه عبارت‌ها عاجز باشند.

او در پژوهشي جديدتر درباره فراگيري كلمات نوشتاري كه در اواخر دهه 1970 انجام داده بود، روشي را براي كمك به دانش‌‌آموزان ابداع كرد تا سريع‌تر در خواندن تسلط پيدا كنند. در اين روش او از دانش‌آموزان درخواست كرد كه متني را كه از ضبط صوت در حال پخش بود، بدون صدا بخوانند و اين كار را آنقدر تكرار كنند تا دانش‌آموزان بدون نياز به ضبط در خواندن آن تسلط پيدا كنند. اين روش آموزشي به عنوان «خواندن مکرر» معروف شد و تا كنون در كلاس‌هاي درس مورد استفاده قرار گرفته است.

پس از آن، كارول نگاه خود را به سوي تكنولوژي آموزشي معطوف كرد و به دنبال ايجاد نرم‌افزارهايي بود تا بتواند مهارت خواندن و درك مطلب را در كودكان ارتقا دهد.

«كارول موريس شاتز» اول جولاي 1930 در فيلادلفيا به دنيا آمد و 1949 با نوام چامسكي ازدواج كرد. او از وقتي پنج ساله بود، نوام را مي‌شناخت چراكه مادرش در مدرسه‌اي كه پدر نوام مدير آن بود، تدريس مي‌كرد. در سال1951 موفق به دريافت مدرك كارشناسي زبان فرانسه در دانشگاه پنسيلوانيا شد.

بعد از آن نوام چامسكي به علت فعاليت‌هاي سياسي‌اش در انتقاد به جنگ ويتنام به زندان فرستاده شد. سال 1960 بود كه کارول به دنبال زنداني شدن همسرش مجبور شد به تنهايي مسووليت گذران زندگي خود و سه فرزندش را بر عهده بگيرد و راهي به جز دريافت مدرك دكترا براي تدريس در دانشگاه نداشت و اين انگيزه‌اي شد تا بتواند در سال 1968 دوره دكتراي زبانشناسي خود را در دانشگاه هاروارد به پايان برساند.

كارول در مصاحبه‌اي با « پنسيلوانيا گرت»، مجله دانشگاه پنسيلوانيا گفته بود: «برخي فكر مي‌كنند كه حرف‌هاي ما در خانه بايد خيلي جالب باشد چون در يك رشته فعاليت مي‌كنيم. اين من را به خنده مي‌اندازد. چرا كه هر چند ما هر دو، زبانشناس هستيم ولي ديدگاه كاربردي و آموزشي من از زبانشناسي كاملا متفاوت از ديدگاه نظري و رياضي‌گونه نوام است و اختلاف نظرهاي بسياري با هم داريم.»

فقط هفت ماه از مرگ كارول چامسكي 78ساله مي‌گذرد. او جمعه، نوزدهم دسامبر 2008  در منزلش در لكسينگتن ايالت ماساچوست به علت سرطان از دنيا رفت.
 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:7  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا  
‎‎ ‎‎ ‎
‎اين سايت را صفحه ي خانگي خود ‏‏كنيد‎
‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎